معين الدين نطنزى

181

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

دولتخواهان را نمىشنوى . القصه آن شب را به اين نوع به روز آوردند . چون آئينهء زرين آفتاب از جيب فلك سبزپوش مشتعل شد ديگرباره صفها را تعبيه كردند . بىالتفاتانه بر سر لشكر مغول براندند . امروز نيز امير شمس مغول به نفس خود پايدارى نمود و دستبردى به‌جاى آورد كه لشكر هزيمت شده را به قرار بداشت ، و بعد از توقف بسيار به يك‌بار حمله كرد و لشكر ماوراء النهر بشكست . شعر ز بيژن فزون بود هامان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور امراء ترك باروبنه كرده و نام و ناموس را با خاك سپرده با باد هم‌عنان هزيمت را غنيمت دانستند . بعضى به سمرقند افتادند و بعضى تا بلخ نايستادند . امير حسين با سلطان غازى گفت : مجال توقف نماند . عيال و اطفال را از آب جيحون بگذراند تا به يك‌بار ترك اين مملكت بگوئيم و خلاص خود را چاره بجوئيم . سلطان غازى گفت كه : حيات بىناموس چندان قدرى ندارد ، و عمر به افسوس به هيچ وصله ننشيند . اگر رخصت فرمائى من در سمرقند توقف كنم و لشكرها را جمع كرده يك بار ديگر با مغول دستبردى بنمايم . سخن بر اين معنى قرار گرفت ، و در عرض دو سه روز دوازده قشون لشكر جمع كرد . و تيمور خواجه اغلان و جاورجى و عباس [ بهادر ] را با هفت قشون منكقلاى روانه كرد و قرار داد كه تا سمرقند بروند و در راه جاورجى شراب خورد و از غايت بدمستى با داود خواجه و هندو شاه گفت : سلطان غازى هردو شما را گرفته به پيش امير حسين خواهد فرستاد تا او شما را هلاك كند . ايشان را اين حكايت معقول نمود . هردو به اتفاق گريخته به پيش لشكر مغول رفتند . حاجى بيك و كبك تيمور و شيراول ، منكقلاى لشكر مغول را سركرده مىآمدند كه ناگاه داود خواجه و هندو شاه با ايشان بازخوردند . و فى الحال لشكر ياغى را سر كرده بر سر منكقلاى سلطان آوردند . چون ياغى به تنگ رسيد و ياسال را مجال نماند تيمور خواجه اغلان منهزم شد و بازگشت . ضرورت سلطان غازى نيز نتوانست كه در سمرقند متحصن شود ؛ فرار را بر قرار اختيار كرد ، و از جيحون گذشته در بلخ اقامت نمود . و هر لشكر كه در آن پيرامون و نواحى بود مجموع را جمع ساخت و در ييلاقهاى بلخ به عيش و طرب مشغول شد . اما امير حسين