معين الدين نطنزى
166
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
انواع علل به عجزه و فقرا و مساكين رسيد . مقصود كه آن دور اقتضاى معاشى چنين و انتعاشى از اين مىكرد : رعيت برقرار خود و لشكر به نهج كوچ دادن و امرا در ترفيه حال زيردستان و سلطان در ترغيب عمارت و زراعت و علما در تدريس علوم دينى و مشايخ در تحقيق طريق يقينى و ائمه و قضاة در ترويج شرع نبوى ، هركس به حال خود مشغول و هر طايفه به كار خود مأمور و ساعى ، خلق به رفاهيت هرچه تمامتر به سر مىبردند . و اكثر اوقات امير قزاغن به شكار جانور سوار مىشد ، و از شعفى كه داشت روزى به حكم « جآء القضا عمى البصر » حاكم قدر بصيرت او را گرفته به پانزده نفر جانوردار و چهره و اختاچى بر عادت معهود به بازپرانيدند . به طرف ساحل جيحون سوار شده طوف مىفرمود كه قتلق تيمور نام ، مغولى مجهول ، با سوارى چند مترصد فرصت در كمينى نشسته بود كه ناگاه گذار امير قزاغن بر سر آن ملعون افتاد . چون كار به مراد خود ديد ناخبر از كمين بر سر امير قزاغن در ريخت و فى الحال به سعادت شهادت رسانيد و جهان آرميده را رمانيد . جلوس اميرزاده عبد اللّه بعد از وفات پدر چون بر سرير حكومت متمكن شد تا قريب يك سال امور مملكت و اساس جهانبانى به موجب قرار دور امير قزاغن مضبوط و مرتب بود ، اما به حسب صغر سن و اندكى تجارب ، ترك جزويات دست مىداد . حتى كه در اثناى آن كليات را نيز فوت كردن گرفت ، چنان كه از هر طرف رخنهاى و از هر جهت حفرهاى در كار سلطنت روى نهاد و اختلال تمام به حال او دست داد . و سهو اول كه كرد آن بود كه پادشاهى مبارك قدم فرخ فال همايون ديدارى چون بيان قولى خان را بىموجبى و جريمهاى شهيد كرد ، - انار اللّه برهانه . بدين واسطه مجموع امراى بزرگ متوهم شدند و به يكبار اظهار تمرد نمودن گرفتند ، حتى كه امير بيان سولدوز و امير حاجى برلاس به اتفاق خروج كرده بر سر اميرزاده عبد اللّه آمدند و بىمحاربه و محاكا او را دستگير كرده شهيد ساختند . و از نسل نامدار امير قزاغن آنچه بدست آمد مجموع را هلاك كردند ، و امير بيان بر سرير امارت متمكن شد .