معين الدين نطنزى

154

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

مىداد و پيوسته شرح حماسه را به درس مىگفت . به حسن صورت ، از اخوان ممتاز بود . بعد از قيد پدر ، اصفهان و يزد را به برادر خود شاه محمود گذاشت و شيراز و كرمان خود بستد . و از قضاياى غريب و عجيب آنچه بر او بگذشت بر هيچكس نگذشته باشد . بعد از جلوس او ، لار با ساير گرمسيرات ياغى شدند . او با لشكرها متوجه قلع قلاع آن حدود شد . در آن [ وقت ] محمد مظفر در قلعهء اطرار محبوس بود . شخصى بر سبيل مشورت به نزد او فرستاد . محمد مظفر [ گفت ] كه : خرابهء لار كرامند التفات سلاطين نيست ، از آنكه اگر بستانند ، ناموسى چندان نباشد و اگر نستانند ايشان دلير شوند و همه روز لشكرى در غزاى ايشان ببايد داشت . شاه شجاع آن نصيحت را قبول كرد و بازگرديد . لاريان به تصور آنكه پادشاه بر ايشان رحم فرموده به طوع و رغبت ايل شدند . بعد از آن يحيى را در قلعهء قهندز محبوس داشته بود ، كوتوال قلعه از بىاحتياطى در دست برادر خود مباركشاه كشته شد . مباركشاه ، يحيى را از بند بيرون آورد و خود به ملازمت او بايستاد . قرب يك ماه شاه شجاع ، قلعه را محاصره كرد و از جانبين مصافهاى بسيار واقع شد . چون عاجز گشت ، با يحيى پيغام كرد كه : دار العبادهء يزد به غايت مفت نهاده است . برو و بگير و دست از اين داورى بدار . يحيى التماس كرد اگر برود شاه شجاع متعرض او نشود . بعد از تأكيد سوگند قلعه را بگذاشت و با باد هم عنان ، روى [ به ] يزد نهاد . چون برسيد كهكى غريب نام از راه كاريز او را به اندرون برد . بهاء الدين قورجى از قبل شاه محمود ، كوتوال بود . چون از دخول او واقف گشت شهر را به طرح گذاشت و راه اصفهان پيش‌گرفت و يزد ، يحيى را مسلم شد . ديگر ، بعد از قمع آل اينجو ، دختر كيخسرو ، خواند سلطان را ، شاه شجاع مىخواست كه در حبالهء خود آورد . شاه محمود پيشدستى كرد و بستد . به واسطهء اين حركت ميان برادران نزاع واقع شد و شاه شجاع لشكر به اصفهان كشيد و با شاه محمود جنگ كرد . بعد از آنكه شاه شجاع بازگرديد شاه محمود نيز لشكر به شيراز كشيد و در سرجاهان با شاه شجاع جنگ كرد . شاه شجاع گريخته به شهر آمد . و شاه محمود در عقب بيامد و او را از شيراز براند . شاه شجاع با معدودى اندك متوجه كرمان شد .