عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

57

منتخب التواريخ ( فارسى )

اين ماجرا درميان نهادند او ارشاد نموده كه شما امام زمان خود و مجتهديد در اجراى احكام شرعى و ملكى چه احتياج به اين جماعت داريد كه هيچ بهره از علم جز شهرت كاذب ندارند . گفتند هرگاه شما استاد ما باشيد و سبق پيش شما خوانده باشيم چرا ما را از منّت اين ملّايان خلاص نمىسازيد ؟ او كمر جدّ و اجتهاد برميان حقد و عناد بسته گفت دعوى اجتهاد فرماييد و از ايشان محضرى بطلبيد . آن بود كه محضرى در باب اجتهاد پادشاه و افضليّت ايشان بر جميع مجتهدان نوشت و شيخ عبد النبى و مخدوم الملك را چون آحاد الناس در آن مجلس پاجيان به زور گرفته آوردند و هيچ‌كس تعظيم ايشان نكرد و در صفّ نعال نشستند و خواهىنخواهى به جبر و كره براين داشتند تا گواهى خود نوشتند ، چنانچه در ضمن وقايع سنوات مشروح گذشت و عاقبت هردو را به سفر حجاز رخصت دادند . وفات شيخ در سنهء 991 ه . بود . شيخ احمدى فياض انبيتهى وال از فحول علماى كبار صاحب تقوا و رياضت و مجاهدت بود ، بسيار ضعيف و مسنّ شده چنانچه قوّت رفتن و گشتن نداشت و در آن كبر سنّ بر بستر بيمارى صعب افتاده و قرآن مجيد را در يكسال ياد گرفته بود ، اكثر كتب متداوله را بر ذكر داشت . اگر شاگرد در كتاب غلط كردى از ياد گفتى و تفسير و حديث و سير و تاريخ خوب مىدانست . هم‌شهرى و هم‌عصر شيخ نظام الدين انبيتهى وال بود در قرائت فاتحه عقب امام نسبت به ميان مىگفت كه باىّ وجه متعرّض‌اند فقير در صحبت شريف ايشان رسيده زمانىكه درس شرح وقايه مىگفتند و آن قطعهء هزل را شاگردى از ايشان مىخواند كه ، شعر : ابو بكر الولد المنتجب * اراد الخروج لامر عجب فقد قال انّى عزمت الخروج * لكفتارة هى لى امّ اب فقلت الم تسمعن يا بنىّ * بنهى اتى عن تلقّى الجلب و تردّد در اين بود كه كفاره باشد يا كفاره كه صيغهء مبالغه در تأنيث كافر است . ايشان مىگفتند كفاره باشد به معنى چه ديگر ( ؟ ) هم آمده است چه كفار فارسى است . فقير گفتم كه به هرحال كفتاره ظاهرتر از كفاره است . و اللّه اعلم .