عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
47
منتخب التواريخ ( فارسى )
اما مىگويند كه روش مهدويّه دارند اين چون باشد ؟ گفتم به بزرگى و ولايت ميرسيد محمد جونپورى - قدّس سرّه - قايلند ، اما به مهدويّت قايل نيستند . جواب دادند كه در كمالات مير چه شك است و در آن مجلس مير سيّد محمد مير عدل مرحومى مغفورى هم كه نسبت تلمّذ ميان داشت ، حاضر بود گفت : ايشان را مهدى به چه سبب مىگويند ؟ گفتم به تقريب امر معروف و نهى منكر . باز استفسار نمودند كه مير عبد الحىّ خراسانى كه چندگاه اسم صدارت داشت روزى مذمّت شيخ پيش خانخانان مىكرد ، تقريب آن را دانستى كه چه بود ؟ گفتم چون شيخ رقعه به وى نوشته بود مشتمل بر مواعظ و نصايح و از آن جمله ترغيب بر سنّت در مسجد حى او را بد آمد و حمل بر اين كرد كه شيخ مهدوى است و مرا دشنام به رفض داده ميرسيد محمد گفت اين استدلال مير بر رفض خويش موقوف بر اين مقدمه است كه تو نماز به جماعت نمىگزارى و هر كه نماز به جماعت نمىگزارد رافضى است پس تو رافضى باشى و كبرى ممنوع است . و همچنين اين مقدّمه كه شيخ امر معروف مىكند و هركه آمر معروف است مهدى است و اين نيز نامسلّم است . باز ميان گفتند كه بر اين استفتا مهر مىكنم اما آن را بكروى « 1 » از استفتايى ديگر كه به مهر اكابر اينجا نزد ما آمده و ما را بر آن شبههء چند است نگاه مىدارم اين را نزد شيخ بهاء الدين كه مفتى محقّق است مىبرى و مىگويى كه عذر كمكتابى ما بهجهت سفر واضح است ، اما آن روايت كه شما بر آن استفتا را به امضا رسانيدهايد چه شود اگر بعينها فرستيد . ماحصل اينكه فتوا نوشتهايد كه مردم را مىرسد كه در حالت مخمصه فرزند را فروشد . اولا آنكه اين روايت خاصّهء ابراهيم شاهى است و موافق كتب فقهى ديگر نيست و معلوم است كه آن كتاب نزد علماى فتوا را نمىشايد و اگر بگوييد كه مفتى را مىرسد كه ترجيح روايت مرجوعه « 2 » نمايد به ارخاى عنان مىگويم كه عبارت ابراهيم شاهى به اين مضمون است كه ابوين را در حالت اضطرار بيع اولاد جايز است و معلوم است كه لفظ ابوين شامل اب و جد است ، چنان كه در كتاب نكاح آمده هر كس كه ابوين او مسلم باشند كفو است آن را كه آباى او شرف اسلام دريافته باشند و اينجا به اتّفاق مراد از ابوين اب و جد است نه پدر و مادر ، فكذلك هنالك بر تقدير تسليم چرا نتواند بود كه
--> ( 1 ) . در بعضى نسخهها به دال - به هرحال معنى اين لفظ مفهوم نشد . ( 2 ) . چنين است در هرسه نسخه .