عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

46

منتخب التواريخ ( فارسى )

بلگرام به‌جهت عرس شيخ مىآيد و اكنون كه ضعف بصر پيدا كرده ، نمىتواند رفت و در قنّوج متوطّن است در سال 977 ه . كه فقير از لكنهو در بلگرام رسيدم ، شبى به عيادت آمد و آن ملاقات اوّل بار بود كه حكم مرهم داشت و گفت اين همه گلهاى عشق است و مخدومى شيخ عبد الله بداؤنى نيز اتّفاقا چون رجال الغيب از بداؤنى همانجا تشريف آوردند و يقين شد كه اگر شب قدر دريافته باشم آن شب خواهد بود و مير طبع نظم بلند دارد و به‌جهت راجا نام مليحى محبوبى مطبوعى گفته كه ، نظم : مرو به جنگ چو اول به صلح آمده‌اى * دمى به لطف نشين تا ز خويش برخيزم ذكر فضلايى كه جامع اوراق اكثر ايشان را ملازمت كرده و تلمّذ نموده و الّا جماعتى را كه نديده و در اطراف و اكناف بلاد شهرت دارند از حدّ حصر افزون و از دايرهء احصا بيرونند ، از آن جمله استاذ الاساتذه ميان حاتم سنبلى ، شاگرد ميان عزيز الله طلبنى است . در اين قرن مثل او من حيث الجامعيّة عالمى جامع المعقول و المنقول نگذشته ، خصوصا در كلام و اصول و فقه و عربيّت . مىگفتند كه قريب به چهل مرتبه شرح مفتاح و مطول را از باء بسم الله تا تاء تمت درس گفته و بر اين قياس ساير كتب منتهيانه . و مخدوم الملك را مىگفت كه در علم محاضرات ثانى ندارد و چون ملا علاء الدين لارى به دعوى تمام حاشيهء را كه بر شرح عقائد نسفى نوشته نزد ميان برده بعد از مطالعه چندان تدقيق كرده‌اند كه ملا علاء الدين را هيچ جواب نماند . و در فقه امام اعظم ثانى بود - عليه الرحمة - و صاحب رياضت و مجاهده و صلاح و تقوا بود باوجود اين بر مسند جاه و جلال بر وجه كمال استقلال داشت . چون در عهد بيرم خان خانخانان بعد از پنج سال به ملازمت ميان باز در آگره رسيدم استفتايى از شيخ مبارك ناگورى كه در آن ايّام تلمّذ پيش وى مىكردم به دست ميان دادم بعد از پرسش احوال كه در مدت محرومى و مهجورى روى داده بود پرسيدند : مولويت شيخ مبارك چون است ؟ آنچه مىدانستم از ملّايى و تقوا و فقر و مجاهدت و امر معروف و نهى منكر كه شيخ در آن ايّام به طريق وجوب التزام داشت ، باز نمودم . گفت آرى من هم تعريف ايشان بسيار شنيده‌ام ،