عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
44
منتخب التواريخ ( فارسى )
رسانيده و مجروح گردانيده ، عاقبت تيرى به مقتل ايشان رسيد و به درجهء شهادت پيوستند و اين واقعه در سنهء 998 ه . بود و تاريخ يافتند كه « چه شد آن مرشد كامل » . شيخ حمزهء لكنهوى رحمه الله نبيرهء ملك آدم كاكر است كه از امراى سلطان سكندر و ابراهيم لودى است و پيوسته مجاور قبر جدّ خود بود و قبر ملك آدم به طول دو قبر رسمى بلكه زياده است . جذبهء قوى داشت و مهابتى عجيب و قامتى بلند ، گاهگاهى كه در شهر به سير مىآمد چون شير خرامان راه مىرفت و سنگها در دست داشته به هر طرف مىانداخت ، اما به هيچكس نمىرسيد . اداهاى شيرين خوش آينده مىكرد و پيوسته مصحف مجيد را تلاوت مىنمود و به هر كس كه اهل مىدانست با وى التفات مىفرمود و پيش مىطلبيد و فقير به حمد الله از آن جمله بودم و تفاؤّل مىكرد و اگر نه اكثرى از حركات و سكنات او مىرميدند و پيرامون نمىگشتند كه مبادا ضررى رساند . شيخ پيرك رحمه الله نيز لكنهوى است به كنار آب گودى درون جنگل ميان غارى دور از آبادانى كه كس بدانجا پى نتواند برد مخفى مىبود و در هر هفته يك بار بعد از نماز جمعه افطار مىكرد و پيرزالى در خانهء او بود كه پارهء نان خشك با ميوهء درخت كنار كه خود نشانده بود براى غذاى او مىآورد و اگر كسى ارتكاب مشقّت شديد نموده به زيارت او مىرفت در آن وقت معيّن بر در حجره برآمده مىنشست و سخن اصلا نمىكرد و در زمان حكومت حسين خان مرحوم در لكنهو فقير با يارى ديگر عبد الرحمان نام خليفهء حسين خان به قصد ملاقات او رفتم و او را پوستى بر استخوانى ديدم و ماران بسيار بزرگ سر از بيرون و درون آن غار مىكشيدند . يكى از حاضران ترسيده خواست كه به عصا بزند ، اشارت به منع كرد و گفت از شما چه بردهاند ؟ و چون از آن كم پير حال پرسيده شد ، گفت مدت سى سال و زياده است كه او در اين خرابه مىباشد و اين ماران به او مأنوسند و به كس ضررى نمىرسانند . در وقت وداع پارچهء نانى چند روزه و ميوهء خشكى كه در پيش داشت به همه