عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
41
منتخب التواريخ ( فارسى )
سنهء 979 ه . شبى نعرهزنان دويده مار مار مىگفت تا از بالاى دروازه افتاد و جان به حقّ تسليم كرد و شيخ فيضى تاريخ او را « كپور مجذوب » يافته . شيخ إله بخش گرمكتيسرى گرمكتيسر قصبهاى است بر كنار آب گنگ از توابع سنبل ، مدّت چهل سال بر جادّهء فقر و قناعت تمكّن داشته به ارشاد طالبان مشغول بود و در توكّل شأنى داشت و صحبتش ياد از خدا مىداد و در هفتاد سالگى به طريق سير سنبل رفت و عجوزهاى خدمت شيخ بنجو مرحوم سنبلى - كه عابدهء صايمهء دهر و رابعهء وقت بود و تا مدّت سى و پنج سالگى بىشوهر بود و افطار به غير از شير نمىكرد - غايبانه به وى ارادت آورده التماس نمود كه راه خدا را به من نماييد . جواب فرستاد كه تا پيروى سنّت حضرت خير البريّه - عليه و آله من الله الصلاة و التحيه - ننمايى و در عقد يكى درنيايى ، سخن اين راه پرسيدن و گفتن تو را و بال است . فى الحال در محفّه سوار شده به ملازمتش رسيد و به حبالهء او درآمد و در اندكفرصت هردو سفر آخرت گزيدند . فقير با يارى سيد قاسم نام از اعيان سادات دهلى به ملازمت آن بزرگوار رسيدم ، او را بسيار خوشمجلس و خوشتقرير يافتم . چون طشت و آفتابه بهجهت دست شستن آوردند ، فرمود ابتدا از آن سيد بكنيد كه : الهاشمى اولى بالتقديم . شيخ عارف حسينى از نباير شاه اسماعيل صفوى است صاحب دعوت و رياضت عظيم و مجاهدت قوى است ، چنانچه افطار پيوسته به نان جوين سوختهء درشت و گياه تلخ مىكند و ديگرى تاب تناول آن ندارد و بر جادّهء شريعت قويم مستقيم است و پنج وقت اذان در عين يتشخانهء شيخ ابو الفضل به دربار پادشاهى مىگويد و هيچ باكى از كس ندارد و خوارق بسيار از او نقل مىكنند ، از آن جمله اينكه كاغذ پارهء مدوّر در منقل آتش سوزان مىاندازد و اشرفى مسكوك از آنجا به درآورده به حاضران مجلس هرچند باشند مىدهد و مىگويند كه از حجرهء مقفّل به طريق نقل اشباح به در مىآيد و بهجاى ديگر ظاهر مىشود . وقتى از گجرات در بلدهء لاهور آمده ميوههاى زمستانى در تابستان و تابستانى در زمستان به مردم