عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
37
منتخب التواريخ ( فارسى )
آنكه هرشب ماه نو به بندوق در دربار پادشاهى سر مىدهند ، تفنگ در دست گرفته به جانب من مىاندازد و شرارها گرد و پيش من مىبارد و هولناك برخاستم و روز ديگر نذرى در ملازمت شيخ بردم و به عزّ قبول مقرون گرديد و واقعهء خود گفتم . اگرچه از جهت كبر سنّ قدرت حرف زدن نداشت ، اما دست برداشته فاتحه خواند و الحمد لله و او اوستاد اكثر علماى مشهور لاهور است ، مثل شيخ سعد الله كه قرينهاى در روزگار نداشت و شيخ منوّر و غير ايشان . در زمان جوانى بيشتر به شكار مايل و راغب بود ، چنانچه هرگاه از درس فارغ مىشد باز و جرّه و امثال آن را گرفته به صيد مىرفت و پياده در شكارگاه مىگشت . سنّ شريفش از صد سال متجاوز شده در سنهء 996 ه . در جوار قرب ايزدى شتافت . شيخ سعد الله بنى اسرائيل از شاگردان رشيد نجيب فيّاض اسحاق كاكو است و صاحب اطوار مختلف است در ابتداى حال متشرّع بود به يك بار ترك تقيّد نموده مرتكب جميع نواهى شد و با مطربهاى تعلّق پيدا كرده با ريش سفيد در بازار مىگشت . بيت : زين پيش اگرچه خلق گرفتى ز ما سبق * عشق آمد و نماند نشانى ز ما سبق و مردم خاكپاى او را از بس حسن عقيده بهجاى توتيا مىكشيدند و عقيدهء ولايت به او داشتند و در آن حالت در عين نخّاس درس مىگفت و از اسباب جمعيّت هرچه داشت در عشق آن نگار درباخت . شبى با او شراب مىخورد كه جمعى از محتسبان به اتّفاق طلبه كه نسبت تلمّذ به او داشتند هجوم نموده به جهت اصلاح حال او از راه ديوار به خانهء او درآمده و آلات ملاهى و مناهى شكسته ، خواستند كه او را تعزير نمايند ، همان سخن را كه به خليفهء ثانى حقّانى امير المومنين عمر - رضى الله عنه - گفته بودند گفته كه اگر من يك نامشروع كردهام شما سه نامشروع را ارتكاب نمودهايد و به تعزير سزاوارتريد كه به تجسّس و بىاذن از راه ديوار سر زده در اين خانه درآمديد . آن جماعت منفعل و خجل شده بازگشتند و بعد از آن توفيق توبهء نصوح يافته و كتاب احيا را دستور خود ساخته پيوسته به عبادات و رياضات مىگذرانيد و تصانيف بسيار مفيد عالى نوشته از آن جمله شرحى بر جواهر القرآن كه تصنيف امام غزالى است - رحمه الله . چون خليفة الزمانى او را به خلوت طلبيده پرسيدهاند كه از كدام قوميد ؟ گفته از جماعت