عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

38

منتخب التواريخ ( فارسى )

نويسنده‌ها كه ايشان را به زبان هندى كايت مىگويند . پادشاه را اين بىتكلّفى او بسيار خوش آمد و صحبتى ممتد داشتند . فقير مرتبهء اول در لاهور ملازمت او كردم به تقريبى قضيّهء ويرانى ملتان و آبادانى لاهور و قضيّهء سلاطين لنكاه خصوصا سلطان حسين را چنان تقرير كرد كه در حسن ادا و فصاحت عبارت و تنقيح آن متعجّب ماندم و در كم جايى آن حلاوت گفتار يافته شده . او هرگز هيچ سائلى را محروم نگذاشته و باوجود آنكه از اسباب تجارت و زراعت فارغ بوده و مدد معاش از جانب پادشاه هم نداشت ، معلوم هيچ‌كس نمىشد كه آن همه تصرّف و بذل و ايثار از كجا بود و خلايق در اين امر حيران بودند بعد از آنكه به سنّ هشتاد سالگى كم‌وبيش رسيد ، از اين سراى مجازى درگذشت و اصاغر و اكابر به تشييع جنازهء او متجاوز از الوف رفته نعش پاك او را به تبرّك بر سر و دوش مىگرفتند و جاى نهادن قدم نبود . ميان شيخ عبد الله بداؤنى از حسنات زمانه و بركات روزگار است در صغر سنّ سبق بوستان ياد مىگرفت چون به اين بيت رسيد كه ، بيت : محال است سعدى كه راه صفا * توان رفت جز در پى مصطفى صلى اللّه عليه و سلم - از معلم پرسيد كه معنى اين بيت چيست به زبان هندى بيان كنيد . گفت تو را به اين حكايت چه‌كار است ؟ فرمود تا خاطرنشان نمىسازيد بيشتر سبق نمىگيرم . چون معنى آن را گفته پرسيده كه تعريف محمد مصطفى - صلى الله عليه و سلم - فرماييد كه كيست ؟ شمّه‌اى از اخلاق و معجزات آن حضرت را - صلى الله عليه و سلم - بيان كرده به مجرّد شنيدن آن جذبهء ربّانى گريبان‌گير او شده و پيراهن چاك‌زده ، كلمهء طيّبه بر زبان راند و چون خبر به والدين او رسيد ، ديدند كه او ابرا و تبرّا از ايشان نموده قابل عود نيست به ضرورت دست از او بازداشتند و از نواحى سامانه كه مسكن آبا و اجداد او بود به‌جانب دهلى سفر اختيار كرده به قرائت قرآن و دانستن احكام و طلب علم مشغول شد . عاقبت جمعى از علماى نامدار و مشايخ كبار را دريافته از فحول دانشمندان عهد گشت و دست ارادت به ميان شيخ عبد الباقى چشتى بداؤنى - روّح الله روحه - داده تلقين ذكر از ايشان گرفت . آنگاه به ملازمت شيخ صفى خيرآبادى - قدّس اللّه سرّه العزيز -