عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

30

منتخب التواريخ ( فارسى )

چنان بىطاقتى و تردّد و حركت كردى كه چندكس از حفظ او عاجز آمدندى و در وقت اداى صلوة فرض نيز همين نسبت داشت كه سنن و نوافل را نشسته ادا مىكرد و بعد از آنكه او را برمىداشتند و تحريمه مىبست فرض را ايستاده مىگزارد ، چنانچه هيچ احتياج به مدد و امداد نداشت و مشهور چنين است كه خوارق عادات كه به طريق اكل و شرب لازم حال او بود بىتكلّفانه از او ظاهر شدى و اولاد و احفاد فرخنده نهاد او بسيار مانده فرزندان دانشمند سفيدريش از هردو دست در مجلس شريف به‌ترتيب آن‌قدر نشستى كه بر آينده اشتباه شدى كه حضرت شيخ كدام است و اولاد كدام و از شريعت و طريقت و حقيقت چندان جوامع الكلم فرمودى كه از احاطهء تقرير عوام بلكه اكثرى از خواصّ هم خارج باشد و دست هر ناقص بو الهوس از دامن ترجمان آن اسرار كوتاه و اين معنى نيز باعث اشتباه مىشد در زمانىكه خليفة الزمان بار اول به دفع و رفع مخالفان بر سر جونپور لشكر كشيدند و از معسكر تا جونپور سه روزه راه مانده بود كه شيخ در بلدهء مذكور به رحمت حق پيوست و نقاب خفا از عالم فنا بر چهرهء هستى كشيده مصداق بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ گرديد و كاتب اوراق به ملازمت آن قدوهء آفاق نرسيده ، وفاتش در سنهء 970 ه . بود و « شيخ ادهن » تاريخ وفاتش يافته شد . شيخ عبد الغفور اعظم‌پورى اعظم‌پور قصبه‌اى است از توابع سنبل ، وى مريد شيخ عبد القدوس چشتى است . صاحب كمالات صورى و معنوى بوده رياضت و مجاهده كرده و در متابعت حضرت ختمى پناه - صلى الله عليه و آله و سلم - توفيق رفيق او گشته ، در اهل محبّت زود تصرّف كردى و هرچند طالب را مناسبت كمتر بودى جاذبهء شيخ او را از جا برده بىاختيار مايل خدمت ساختى . اكثر اوقات درس علوم دين فرمودى ، كلام بلاغت فرجامش راحت دلهاى شورانگيز و زبان معجز بيانش مرهم جانهاى مشتاق بود . به حسن صورت و خوبى سيرت سرآمد اهل زمان بود ، مريد گرفتى و خلايق را وعظ و نصيحت فرمودى و رسايل در تصوّف نوشته ، الحق در كمالات ظاهرى و باطنى شيخ هيچ تردّد نيست و بعد از آنكه قدم در دايرهء ابناء الثمانين عتقاء الله نهاد در شهور 975 ه . به دار البقا رحلت نموده و هم در اعظم‌پور مدفون گشته - عظّم الله شأنه .