عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
26
منتخب التواريخ ( فارسى )
در آن حالت گره بر من زور آورد ، توقّف نموده فرمودند كه مرا بنشانيد . نشسته چندان سخن از معرفت و محبت خداى تعالى مذكور ساختند كه مرا قلق بر قلق افزود . روزى در وقت وداع به وسيلهء ميان عبد الوهاب كه از خلّص اصحاب طوبى لهم و حسن مآب ، بود عرض كردم كه خبر در مشايخ هند چنين است كه وقت خروج سيّدى نزديك است و اكثرى از آن جماعت اتّفاق بر يكى از سادات آن ديار كه قبل از اين به چندگاه آبا و اجداد او بر سرير سلطنت دهلى و بداؤن متمكّن بودند نموده در تهيهء اسباب جهاد و استعداد اسلحهاند و مىگويند كه مأموريم بدين امر از جانب حضرت غوث اعظم - رضى الله عنه - و بعضى از امراى سرحدّى را نيز به خود متّفق ساخته و بعضى در مقامات و واقعات بشارتها يافته مىخواهند كه آن داعيه را از قوّه به فعل آورند . پرسيدند كه آن سيّد بر چه وضع و چه حالت است ؟ گفتم فقيرى منزوى و متشرّعى منقطعى متوكّلى مرتاضى است كه اكثر اوقات روزانه در مقابر مىباشد و شبانه در حجرهاى كه دارد به عبادت و طاعت صرف مىكند ، اما قبيلهدار است و در فنون سپاهگرى « 1 » بىقرينه و بىعديل و صاحب اخلاق حميده و اطوار شايسته است . فرمودند آن جماعت نادرويشند كه اين افترا بر حضرت غوث - رضى الله عنه - مىبندند و راه آن بيچاره مىزنند و آن بشارات و اشارات همه از تسويلات شيطانى است . حضرت غوث - رضى الله عنه - به اينچنين امور چون راضى باشد ؟ چه امر او همه اين است كه خلق محبّت دنيا را از دل زايل ساخته به صدق و اخلاق روى در محبّت خداى تعالى آورند و پيرامون آرزوها و هواها نگردند نهآنكه كسى طريقهء عبادت و رياضت و مجاهده را گذاشته باز در دام دنيا كه دشمن خداست بيفتد . از جانب من به آن سيّد بگوييد كه خداى تعالى تو را توفيق استقامت در آن وادى كه دارى كرامت فرمايد ، اگر شائبهاى از دوستى لذّات فانى در دل تو باقى مانده باشد مىبايد كه سعى در ازالهء آن نمايى نهآنكه به تزوير و تلبيس آن جمع پريشان نادان مغرور شوى و از راه افتى ، اگر طالب دنيا به پادشاهى - كه نهايت مطلب دنياداران است - برسد و طالب آخرت هم به نعم مقيم جاودانى از حور ، قصور و لذّات اخروى پيوندد و طالب خدا به حسرت محرومى و نوميدى از مطلب خويش بميرد ، هنوز آن حرمان وى هزار بار بهتر و خوشتر از تمتّع و كامرانى اين دو فريق دونهمّت است و به اين تقريب چندان
--> ( 1 ) . در دو نسخه : سپاهىگرى .