عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

21

منتخب التواريخ ( فارسى )

روزى محمد حسين خان از شيخ پرسيد كه سالار مسعود كه عوام هند او را مىپرستند چه‌طور كسى بود فرمود ؟ افغانى بود كه شهيد شده است . او در آخر حال به حسب طلب در فتح‌پور آمده خليفهء زمان را ديد و چون شنيدند كه او زمانىكه كس به طلب او رفت از خانقاه پياده در بيرون سير مىكرد و از همانجا مقيّد به هيچ چيز نشده قدم در راه نهاده تا خادمان اسباب سفر و محفّه را از عقب رسانيدند ، از اين معنى بسيار خوش‌حال شدند و زمانىكه چيزى از او پرسيدند . به اشارت گفت كه من بلند مىشنوم پاره‌اى زر دارند و فرمان مدد معاش نيز حكم فرمودند و در ساعت رخصت نمودند . وفات شيخ در سنهء 993 ه . بود - رحمة الله عليه . شيخ داود جهنى وال قدّس الله روحه جهنى قصبه‌اى است از توابع لاهور . آباى كرامش اوّلا از ولايت عرب در سيت‌پور نواحى ملتان رسيده‌اند و تولّد حضرت او در آنجا شده و والد ماجد او قبل از ولادتش والده‌اش بعد از آن به اندك‌زمانى به عالم بقا خراميده ، او چون درّ يتيم مانده حجر تربيت برادر بزرگ خويش ميان رحمت الله پرورش يافته و چون تكليف سبق قرائت قرآن مىكردند گاه‌گاهى قطرهء اشك بر صفحهء رخسار مبارك او مىريخت و مىفرمود مرا در اين وادى مرنجانيد و به خداى تعالى وا گذاريد . از آن زمان دانستند كه او را احتياج به هيچ محصلى نيست . بيت : به تعليم آداب او را چه حاجت * كه او خود ز آغاز آمد مؤدّب مىگويند كه يكى از شاهزادگان كونين امام حسن يا امام حسين - رضى الله عنهم لا على التعيّن آيتى چند از فاتحه در خواب به آن حضرت آموخته‌اند و گاه‌گاهى كه به رسم ؟ ؟ ؟ تشحيذ خاطر به تماشابازى خردسالان مىرفت واله و حيران مانده در ايشان نگاه از دور ؟ ؟ ؟ مىكرد و مىگفت كه روىها ايشان را خراشيده و بدن‌هاى خون‌آلود و پوست‌كنده ؟ ؟ ؟ مىبينم ، و بعضى چنان به‌نظر درمىآيند كه گويا سر ندارند و چون به صروف زمن ؟ ؟ ؟ صنوف محن از آنجا به قصبهء ستگره و از آنجا به لاهور آمده‌اند پيش مولانا اسماعيل ا ؟ ؟ ؟ ؟ كه در ملازمت حضرت مخدومى مولوى عارف جامى - قدّس الله سرّه - تلمّذ نموده ب ؟ ؟ ؟ ؟ سبق بنياد كرده در هنگام صغر سنّ شرح اصفهانى را به‌طورى به استحقاق مىخواند