عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

22

منتخب التواريخ ( فارسى )

كه در جودت قريحه و صفاى ذهن ايشان طلبهء خوب از مردم ولايت كه شركت در آن كتاب داشتند حيران مىماندند و آخوند مىگفت كه ياران چنانچه ما در زمان خود به ديدار حضرت مخدومى در هرى استبشار مىنموديم و مباهات مىكرديم ، همچنان اين جوان هم عن‌قريب است كه به مرتبه‌اى مىرسد كه خلايق نظارهء او را به تيمّن و تبرّك خواهند كرد و از فوايد انفاس شريفهء او استفاده و استفاضه خواهند كرد عاقبت همانطور مظهر مصدر طوبى لمن رآنى او رآى من رآنى الى آخره گرديد . فرد : نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئله‌آموز صد مدرّس شد و به مرتبهء علّامى رسيده مبشّر به بشارت شريفه - يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً - شد و هم در آن اثنا كه به رياضات شاقّه صعب مشغولى داشت جذبه‌اى از جذبات الهى كه « 1 » يوازى عمل الثقلين است دريافته روحانيت حضرت غوث الثقلين - رضى الله تعالى عنه - در همه احوال به طريق او بسته ممدّ و معاون و مراقب بوده او را پيوسته درنظر مىداشت و اسؤلهء خود را عيانا اجوبه مىشنيد ، تاآنكه به روش محبوبان مجذوب و مجذوبان محبوب او را كشان‌كشان به بارگاه ولايت و هدايت و تكميل و مخدع قرب و حجلهء كبريا و نشيمن قدس ربّ جليل بردند و در ايّام جذبه سر و پا برهنه در صحراى نواحى ديبالپور كه مسكن سباع و وحوش و طيور بود به‌جايى كه حالا به شيرگاه موسوم است مىگشت ، ع : ما عاشق سرگشتهء صحراى دمشقيم و گاه‌گاهى كه به طواف مزار متبرّك حضرت مخدوم عالم گنجشكر - قدّس الله سرّه - مىرفت آنجا اشارتها مىيافت و بشارتها مىشنيد و مكالماتى و محاوراتى مىرفت كه تفصيل آن را اين عجاله برنمىتابد و در كتاب نغمات داؤدى ( كه زبدة الاوليا و نتيجة الاصفيا شيخ ابو المعالى ولد شيخ رحمت الله مذكور كه يك تاريخ ولادت با سعادتش - از « گداى شيخ داود » و ديگرى از « ابو المعالى حق‌پرست » مفهوم مىشود ، حالا جانشين حضرت ميان شيخ داود - قدّس اللّه روحه - است ) به تفصيل مسطور است و چون مدّت بيست سال كم و بيش در جذبه و سير صحارى و برارى گذشت ، ملهم به رجوع به‌جانب سير و سلوك و ارشاد خلايق مىشد و چون پيرى و مرشدى ظاهرى

--> ( 1 ) . چنين است در نسخه‌ها .