عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

20

منتخب التواريخ ( فارسى )

از ثقه و از مريدان شيخ شنيده‌ام كه اكثر درويشان خانقاه در شبهاى خسوف به خوردن روغن مالكنكنى - كه دوايى است در هند مشهور و در تعريف و توصيف آن رسايل نوشته‌اند و چيزى از خواص آن مشاهدهء جامع اوراق نيز گشته - امر مىفرمود و به تأثير آن بر ايشان احوال آخرت مكشوف مىشد و بر ساير امور غريبه نقل مىكرد و الله اعلم . و قريب به چهل سال بر مسند ارشاد استقرار داشت و از ابتداى ايام جوانى تا آخر عمر كم‌سال بود كه پياده به زيارت حضرت قطب عالم خواجه قطب الدين بختيار اوشى - قدّس الله سرّه - در دهلى به جذبه و سرعت و شورش تمام نمىرسيد و در آخر حال به جهت كبر سنّ و بعضى موانع ديگر ايام عرس حضرت خواجه را در نارنول مىگذرانيد و در ترك تعظيم اقتدا به پير خود مىكرد و در اين بىتكلّفى و بىتعيّنى فقرا و اغنيا نسبت به او برابر بودند و همچنين در مريد گرفتن ، و فقير ايشان را در ازدحام عام ديد و شرف مكالمه و محاوره درنيافت . وفاتش در سنهء 997 ه . است و « آه نظام » تاريخ يافتند . شيخ الهديهء خيرآبادى از علماى متبحّر بود . در ابتداى احوال سالها به درس و افاده گذرانيد و ارادت و خط ارشاد از شيخ صفى خليفهء شيخ سعيد داشت و در اوايل عهد آنقدر مشغولى به علوم ظاهرى نموده كه بسيار دانشمندان صاحب كمال از او وارث مانده‌اند . آخر الامر بالكلّ رجوع به طريقهء صوفيّه نمود ، سلسلهء فقر را به روش توكّل و تجريد و نثار و ايثار برپا مىداشت . ذوق سماع و حالت وجد غالب در حكم درود وظيفهء او شده بود و ترك نمىيافت و قدم از ابواب مخلوق به تخصيص اهل دنيا و حشمت و جاه كوتاه گردانيده به اين تقريب هرگز استدعاى ضيافت كسى هم قبول نكردى و همه اولاد و احفاد و توابع او در تحمّل فقر و فاقه سعادت توفيق عادت او دريافته بودند ، از آن جمله خلف صدقش شيخ ابو الفتح « 1 » كه صاحب سجّاده و از فحول علماى وقت است و در اطوار ظاهرى و باطنى تبعيّت پدر بزرگوار خود بر وجه اتمّ و اكمل مىكند و در اكثر علوم تصانيف معتبر بسيار دارد و هرگز سائلى از پيش شيخ محروم نگذشته .

--> ( 1 ) . در دو نسخه : ابو الفضل .