عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

8

منتخب التواريخ ( فارسى )

شيخ فخر الدين پيرى نورانى مرتاضى متوكّلى بىتعيّن صاحب خلوت و عزلت و در خروج و دخول بر خود بسته بود و هرروز جمعه اجتماع صوفيّه در خانقاه او مىشد و التزام مجلس سماع داشت و هرچند كسى منكر سماع بود حال مىكرد و وجد شيخ در ديگران سرايت عظيم مىنمود و بعد از فراغ آن مجلس سفره مىكشيدند و شاه و درويش نزد او برابر بود . بيرام خان خانخانان نماز جمعه اكثر در مسجد او مىگزارد و او را نيز بنابر تأثير صحبت رقّت بسيار دست مىداد و در نشست و برخاست و در تناول طعام و ساير آداب مجلس هيچ امتياز از ساير النّاس نداشت . شيخ عزيز الله آن مظهر معرفت و آن بوتهء محبّت كه زر كامل عيار وجودش همواره در سوز و گداز بوده نهايت صفا و روشنى پذيرفته و به آن حالت صاحب ذوق در كثرت بكا چشم روزگار مثل او نديده ، به مجرّد سرودى و نوايى كه گوش‌زد او شدى گويى تندبادى بودى كه در طوفان آتشين دميدى ، سبحان الله آنچه عشق و محبت بود كه در ذات شريف آن بزرگوار مشاهده مىگشت . در محلّ سماع و تواجد كه صبح و شام وظيفهء احوال خجسته مآل او بود اگر سنگ‌خاره به رويش نظاره مىكرد از موم ملايم‌تر گشتى و نسبت ارادت به پدر بزرگوار خود شيخ حسن دارد و استفاضه از برادر بزرگ خويش شيخ محمد حسن ( كه مرشد شيخ‌مان پانى پتى است ) نيز نموده شيوهء نياز و نيستى و انكسار غالب داشت و از جهت شفاعت هر فقيرى و بيچاره‌اى كه رجوع به او آوردى هرچند در اعتكاف اربعين هم بودى اگر همه به خانهء بيگانه از دين بايستى رفت مسافت بعيده را پياده طى مىنمود و بعد از انجام حاجت آن محتاج باز به حجرهء اعتكاف رفته مشغول مىشد ، گويا شكستى در اعتكاف واقع نشده و اين عبادت متعدّى را تقديم و ترجيح بر عبادت لازم نهادى و گاهى چنان بودى كه اگر كافرى يا ظالمى مرتبهء اول شفاعتش قبول نكرده يا عمدا از خانه به در نيامده و شيخ تمام آن روز بر در او منتظر نشسته و روى نيافته روزى ديگر به دربار او مكرّر رفته و دم نزده و از اين معنى هيچ زنگ كدورتى بر آيينهء خاطر غيب نمايش ننشسته