عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
5
منتخب التواريخ ( فارسى )
خفته بودى همينكه استماع اذان فرمودى بىمدد ديگرى برخاسته و نعلين پوشيده و عصا به دست گرفته به خودىخود به آداب طهارت و صلات قيام نمودى و باز به رسم معهود بر بستر خفتى و فقير دو مرتبه شرف ملازمت او دريافتم يكى در سنهء 969 ه . در آگره زمانىكه به مهمسازى و شفاعت ائمّهء تهانيسر تشريف برده بود ، دوم در سنهء 981 ه . به مصاحبت حسين خان در تهانيسر هنگامى كه به ايلغار از عقب الغ ميرزا مىرفت و چنان ديد كه تودهء نورى است مجسم . او در سنهء 989 ه . عالم فانى را بدرود كرد - ذكره الله بالخير . شيخ محمّد غوث گواليارى مريد شيخ ظهور و حاجى حضور عرف حاجى حميد است از سلسلهء شطّاريه ، نسب او به سلطان العارفين شيخ بايزيد بسطامى - قدّس الله روحه - مىرسد در ابتداى حال دوازده سال در دامن كوه چنار و آن نواحى رياضت شاقّه كشيده مسكن در غارها و غذا از برگ درختان داشت و در علم دعوت اسما مقتدا و صاحب تصرّف و جذب كامل بود و اجازت اين علم از برادر بزرگ خويش شيخ بهلول كه صاحب كرامات و خوارق بود حاصل كرد و همايون پادشاه مغفرت پناه را به هر دوى اين بزرگوار نسبت عقيده و اخلاص به كمال بود چنانچه به كمكسى ديگر آن جهت داشته باشند و طريق دعوت اسما از اين اعزّه ياد مىگرفتند و بعد از فترات هند چون شير شاه در مقام آزار شيخ محمد شد سفر گجرات اختيار نموده و حكام و سلاطين آنجا نيز در ربقهء انقياد او داخل گرديده به تمام در مقام خدمت بودند و ميان شيخ وجيه الدين عالم ربّانى متبحّر مدرّس غاشيهء اطاعت او را بر دوش كشيده و اين جمله دالّ بر كمالات و كرامات شيخ است و بسيارى از مشايخ نامى بزرگ ديگر ، در ملك دهلى و گجرات و بنگاله از عطف دامن او برخاسته و آثار كمال او هنوز در هند باقى مانده ، فقير او را در سنهء 966 ه . روزى در بازار آگره از دور ديدم كه سواره مىگذشت و ازدحام عام برگرد و پيش او چنان كه مجال عبور احدى در آن جمعيّت نبود و از بسيارى تواضع جواب سلام خلايق از يمين و يسار سر او يك لحظه آرام و قرار نداشت و در آن حالت پشت خم او پيوسته به قربوس زين مىرسيد و در سنهء مذكور از گجرات به آگره آمد و پادشاه را در صغر سنّ به تحريض و ترغيب تمام