عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

6

منتخب التواريخ ( فارسى )

به وسايل و وسايط در سلك ارادت خود آورد و ليكن پادشاه زود ابا نمودند و چون صحبت او به خانخانان بيرم خان و شيخ گدايى راست نيامد رنجيده به گواليار رفت و به تكميل مريدان مشغول شد و خانقاهى تعمير فرموده به سماع و سرود و وجد اشتغال داشت و خود در آن وادى تصنيف مىكرد و در كسوت فقر بسيار صاحب جاه و جلال بود و يك كرور تنگه را مدد معاش داشت هركه را مىديد حتّى كفار را نيز تعظيم و قيام مىنمود از اين جهت اهل فقر اندكى به ملامت و انكار او برخاستند و الغيب عند الله - تا چه نيت داشته باشد . بيت : چون ردّ و قبول همه در پردهء غيب است * زنهار كسى را نكنى عيب كه عيب است و در سنهء 970 ه . بعد از هشتاد سالگى در آگره رحلت به دار الملك آخرت نمود و در گواليار مدفون شد . جودى بر وجه اتم داشت و مىگويند كه هرگز لفظ من بر زبان او نگذشتى و هميشه تعبير از خود به فقير كردى چنانچه در وقت بخشش غلّه هم مىگفت كه اين‌قدر ميم و نون به فلانى بدهيد تا من نبايستى گفت . رحمة الله عليه رحمة واسعة . شيخ برهان برهان اهل زهد و توكّل و تقوى و سلطان ارباب عزلت و تجريد و استغناست . مىگويند كه سه روز صحبت به ميان الهداد بارى وال كه به يك واسطه به ميرسيد محمد جونپورى مشهور - قدّس الله روحه - مىرسد داشته اين فيض حاصل كرده و به درجهء كمال رسيده ، مرتاض و با حضور بود قريب به پنجاه سال ترك حيوانى و اكثرى از اطعمه و اشربهء ديگر كرده اكتفا به اندك شير و شيرينى نموده و آخر عمر از آب هم بازمانده ، مجرّد هيكل روحانى و نورانى به‌نظر مىآمد در كالپى حجره‌اى داشت بسيار تنگ و تاريك پيوسته در آن به ذكر و فكر و مراقبه اشتغال داشته اوقات به پاس انفاس به طريقهء مهدويّه مصروف مىگردانيد و باآنكه از علوم عربيه هيچ نخوانده بود تفسير قرآن به وجه بليغ مىگفت و صاحب كشف قلوب بود . فقير در وقت مراجعت از سفر چنار در شهور سنهء 967 ه . در زمان حكومت عبد الله خان اوزبك شبى به ملازمت شيخ رسيدم سخنان بلند فرمود و پاره‌اى از اشعار هندى خود كه مشتمل بر وعظ و نصيحت و تصوّف و ذوق و توحيد و تجريد بود به تقريب خواند . روز ديگر مهر على سلدوز كه باوجود صفت درويش دوستى -