عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
4
منتخب التواريخ ( فارسى )
صورى و معنوى است ، در حين تحصيل علم حال بر او غالب آمد و ترك قيلوقال كرده اراده بر استاد خود شيخ عزيز الله دانشمند طلبنى كه از علماء بالله و مشايخ مقتداى روزگار است آورد و سير و سلوك در خدمت شيخ علاء الدين چشتى دهلوى نيز - قدّس اللّه روحه - نمود و اجازت تكميل طالبان و مريدان از هردو بزرگوار يافت و در اوايل جذبه ده سال در صحراى نواحى سنبل و امروهه سروپا برهنه مىگشت و در اين مدّت سر او به بالين و بستر نرسيده ، صاحب ذوق و سماع بود و پيوسته در وقت تكلّم و تبسّم الله بر زبانش مىگذشت و در نهايت احوال كيفيت صحبت بر او به مرتبهاى استيلا يافت كه به اندك نغمه از خود مىرفت ، طاقت شنيدن سرود نداشت . فقير چون در سنهء 960 ه . به سنّ دوازده سالگى در صحبت والد ماجد به ملازمت شيخ در سنبل رسيده قصيدهء برده را در خانقاه ايشان ياد گرفته اجازت حاصل كرد و از كتاب كنز فقه حنفى نيز سبقى چند تيمّنا و تبرّكا خواند و در سلك ارادت « 1 » خاص آورده به والد فقير فرمودند كه ما پسر شما را از جانب استادى ميان شيخ عزيز الله كلاه و شجره بدانجهت دادهايم كه از علم ظاهرى هم بهره يابد و الحمد لله على ذلك . حضرت شيخ در سنهء 969 ه . به جوار قرب ايزدى و اصل شد و « درويش دانشمند » تاريخ اوست . طيّب الله ثراه . و از اتّفاقات آنكه والد فقير نيز در همين تاريخ به رحمت حق پيوست ، گويا نسبت ارادت مقتضى اين بود . شيخ جلال الدين تهانيسرى خليفهء شيخ عبد القدّوس كنگوهى است - قدّس اللّه سرّهما - جامع علوم ظاهرى و باطنى بود . به افاضهء علوم دينيّه و نشر معارف يقينيّه اشتغال داشته و آخر حال از علوم رسميّه اعراض نموده و از جلوت به خلوت آمده اوقات شريفش به ختم قرآن مجيد و نوافل و درود و دعا مصروف بود . سنين عمرش [ به ] نود و سه رسيده به غايت ضعيف و نحيف گشته پوستى و استخوان مانده بود . فرد : پير را از نامرادى رگ چو پيدا شد ز پوست * بهر تعليم مريدان راستى را مسطر است و باآنكه قوّت نشستن و حركت كردن نداشت و همه وقت از كمقوّتى و بىقوّتى تكيه زده
--> ( 1 ) . هرسه نسخه چنين است .