عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

3

منتخب التواريخ ( فارسى )

مشايخ مخفى نماند كه چون صاحب تاريخ نظامى ذكر امرا را تالى ذكر پادشاهى ساخته و اكثرى از آنها متوفّى غير مرحومند ، بيت : من وفايى نديده‌ام ز كسان * گر تو ديدى دعاى من برسان بنابر آن زبان قلم را به ذكر آن حشويّات نيالوده شروع در تعداد بعضى از مشايخ عصر نمودم كه به‌هرحال ذكر كرام برره به كه فسقهء فجره تا داخل وعيد و تهديد - احثوا التراب فى وجوه المداحين - نشوم - اعاذنا الله من شرّ الظالمين . و ذكر خبايث طلبه كه زمانه به وجود كثيف ايشان ملوّث است نيز از اين قبيل است ، مثنوى : حرف ايشان خرد هجى نكند * بلكه انديشه هم كرى نكند كم‌دونان و سست دينان گير * هم از آنان قياس اينان گير چون توان ياد دوستان كردن * دل از آن ياد بوستان كردن حيف باشد حكايت دشمن * رفتن از بوستان سوى گلخن مشايخى كه عهد اكبر شاهى به‌وجود شريف ايشان آراسته بود در اين ولا اكثرى عنقاصفت در قاف قرب حضرت كبريا متوارى شده گويا همه بر يك عهد و يك ميثاق رخت زندگى از اين نشيمن وحشت و غرور بربسته در دار بهجت و سرور منزل گرفته‌اند و از آن قافله سلسله جنبانى نمانده . شعر : خلت الديار محلها كمقامها * لامم الا هامها و قمامها و افتتاح از آن طبقه مىكند كه ايشان را به‌ترتيب ملازمت نموده يا از نهايت اشتهار به مرتبهء ظهور الشمس فى نصف النهار رسيده‌اند . ميان حاتم سنبلى قدّس اللّه سرّه دانشمند متبحّر بوده و عمرها بر مسند افادت درس علوم فرموده صاحب كمالات