عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

71

منتخب التواريخ ( فارسى )

تيهو به سرپنجه به صد باز درآيد * گر چند سر مور دهد زور به تيهو بخشيد نسيم سحر از لطف عميمش * هر چين و خطا را شرف از نافهء آهو بشنو ز من اى يار چو توحيد شنيدى * پندى كه ازو باز شود گوش من و تو هان تا ندهى گوش به آواز رگ چنگ * هان تا نكنى راى صراحى گل آجو آنان كه بدينسان سرخوش داشته با يار * امثال تو زان جمله نگويى كه يكى كو خود هر سحرى بين كه بدين لطف گواه است * بر شاخ چمن فاخته از گفتن كوكو بر خاك فكن چشم كه تا ريخته بينى * بس يار نكو روى بسى دلبر خوش خو شو باز عميدا به سر رشتهء توحيد * در عقد مناجات در آويز چو لولو اى داور دلدار جهان‌دار كه هستى * بىروح ابد زنده و بىكام سخن‌گو از حكم تو پيدا شده از نعش سه دختر * بىزحمت درد زه و بىواسطهء شو با حكم قديم تو چه كسرى و چه قيصر * در پيش قضاى تو چه خاقان چه هلاكو بىامر تو يك مور بعمدا نزند دم * بىعلم تو يك خفته نگرداند پهلو گرچه صفت چنگ شوم كوز و نگونسار * در بزم اميد تو زنم پردهء يا هو