عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
66
منتخب التواريخ ( فارسى )
بلبن با ايشان به حرب در پيوست و سلطان بر سر ايشان رانده آمد و مغول تاب مقاومت جنگ نياورده به جانب خراسان برگشت و سلطان نيز لواى مراجعت به جانب تختگاه افراخت و ملك جلال الدين جانى را خلعت داده به جانب لكهنوتى رخصت فرمود . و در سنهء ست و خمسين و ستمائة ( 656 ) ايلچيان از تركستان نزد سلطان آمدند و ايشان را با انعامات وافر بازفرستاد و در اين سال حضرت گنج شكر - اصلح الله اعلى ذكره - از سراى بعد و حرمان به دار قرب و رضوان خراميد . و در سنهء سبع و خمسين و ستمائة ( 657 ) پيل و مال بسيار و جواهر و قماش بىحد و قياس از لكهنوتى پيشكش آمد و در رجب اين سال ملك عز الدين كشلو خان بلبن از تك و دوى دنياى فانى برآسوده به ملك آخرت شتافت و در اين سال غوث العالم حضرت شيخ بهاء الدين زكرياى ملتانى - قدّس سرّه - خيمهء وصال در جوار قرب ذو الجلال عزّ شأنه افراخت و عزيزى اين مصرع در تاريخ گفته : ز تير عشق ربانى يكى زخمى دگر خون شد و در سنهء ثمان و خمسين و ستمائة ( 658 ) سلطان ناصر الدين محمود ولايت ميوات و غير آن را تنبيه داد و چون كار ملك به او قرار گرفت در سنهء اربع و ستين و ستمائة ( 664 ) بيمار شده و چشم از عالم خواب و خيال پوشيده به ملك باقى خراميد و از او وارثى نماند . مدت ملك او نوزده سال و سه ماه و چند روز بود . قبر او در دهلى مشهور است ، چنان كه هر سال در او جمعى عظيم مىشود . بيا و نيك نظر اعتبار كن در خاك * كه خاك تكيهگه خسروان معتبر است و از جمعى كه در عهد ناصرى كوس شاعرى نواخته به درجهء ملك العلامى رسيده بود ، يكى شمس الدين دبير است كه آثار فضايل و كمالات او از حدّ بيان و توصيف و تعريف مستغنى است و مير خسرو - قدّس الله سرّه - عيار اشعار خود را بر محك قبول طبع او زده به آن مباهات فرموده و در ديباچه غرّة الكمال و در آخر هشت بهشت كلام خود را به ذكر محامد و نشر مناقب او زيور تمام بخشيد و سلطان غياث الدين بلبن در آخر حال او را منشى مملكت بنگاله و كامرود ساخته در ملازمت پسر بزرگ خويش نصير الدين بغرا خان گذاشته بود و اين چند بيت از قصيدهء اوست :