عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

61

منتخب التواريخ ( فارسى )

قاضى مارهره را به پاى فيل انداختند بر اين قياس . و در سنهء تسع و ثلثين و ستمائة ( 639 ) افواج مغول چنگيزى آمده لاهور را محاصره كردند و ملك قراقش حاكم لاهور نيم شبى گريخته به دهلى آمد و سلطان از سر نو بيعت از امرا گرفته و كنكاش طلبيده نظام الملك وزير را كه در باطن با سلطان صاف نبود به جهت دفع مغول در پنجاب فرستاد . او به مكر و نفاق عريضه به سلطان نوشت و از امرايى كه همراه بودند شكايت‌ها نموده سلطان را طلبيده ، سلطان مصلحت در رفتن خويش نديده فرمانى از روى سادگى به وى نوشت كه اين امراى منافق سزاى خود به وقتى خواهند يافت ، تو را مىبايد كه تا آن زمان با ايشان مدارا بكنى . او همان فرمان را به جنس به امرا نموده با خود متفق ساخت و سلطان معز الدين بهرام شاه خدمت شيخ الاسلام خواجهء خواجگان قطب الدين بختيار اوشى - قدس الله سره العزيز - را براى اصلاح حال و تسكين فتنه نزد امرا فرستاده صورت‌پذير نشد . شيخ الاسلام بازگشته به دهلى آمد و مقارن اين حال نظام الملك و امرا نيز رسيده سلطان را در دهلى محاصره كردند و او را به دست آورده محبوس ساختند و بعد از چند روز به عالم ديگر فرستادند و ديگرى را به جاى او نصب كردند . زمانه دير شد كين رسم دارد * كزين بستاند و با آن سپارد و مدت سلطنت او دو سال و يك ماه و پانزده روز بود . سلطان علاء الدين مسعود شاه بن ركن الدين فيروز شاه در آخر سنهء مذكور به اتفاق اعمام خويش كه سلطان ناصر الدين محمود و سلطان جلال الدين اولاد سلطان شمس الدين ايلتمش باشند از حبس برآمده پادشاه شد . بعد از آنكه عز الدين بلبن بزرگ يك روز بر تخت نشسته منادى فرموده بود و هيچ كدام از ملوك و امرا به اين معنى راضى نشده رجوع به او نمودند و ملك قطب الدين حسن را نايب و ملك مهذب الدين نظام الملك را وزير ممالك گردانيده و در سنهء اربعين و ستمائة ( 640 ) امرا سلطان علاء الدين مسعود و نظام الملك وزير را