عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

50

منتخب التواريخ ( فارسى )

ز هوس به روى عشرت شده مست لا ابالى * ز هوا به راه تهمت زده كام كامرانى در عقل نيك بسته غم ناز لاله عارض * رگ ديده خون گشاده پى جام ارغوانى عفن هوا مثالى ز من زمين نظيرى * گهر عرض بقايى صدف تهى دهانى بودم چو برق سوزان بد و نيك را فسونى * ز دل چو سنگ خارا تر و خشك را فسانى ز هوس به طبع گردان چو فلك به نقشبندى * ز صبا به حرص پويان چو صبا به ناتوانى غم هفت و چار در دل زده هر دم از رعونت * در صد هزار حيلت به اداى يك دوكانى چو زمين كثيف دايم سخنت به ماه گردون * نرسى به سير ملكى ز مقام پاسبانى تو خود از سر بطالت نرسيده يكزمان هم * ز نقيصهء زمانه به فريضهء زمانى ز صلاح اهل دل‌ها خبريت باد يكره * كه درين دوكون بارى به فساد داستانى كژى از دل تو زايد چو تكبر از سفاهت * بدى از تن تو خيزد چو تهور از غوانى نم كوزهء ريايى دم كورهء جفايى * گُل روضهء هوايى گِل حوضهء روانى به حضور جان گدازى مگر از تف تموزى * به عصيد برف ريزى مگر از دم خزانى تو به شبه طفل طالب همه عمر نقش باطل * ز خيال كرد پيرت غم دهر در جوانى