عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

51

منتخب التواريخ ( فارسى )

هوس است شعر و بحرش چو سراب زاب خالى * نفس است رنج و ذوقش به از آب زندگانى هوست چو جمع گردد شود آن خيال بازى * نفست چو نظم يابد بود آن گهر فشانى هوسى خيال تا كى نفسى گهر فشان كن * بنماى آنكه ز اوّل خردش نديد ثانى شه تخت كن محمد كه سرادق شرف زد * به سوى در مهيمن ز سراى امّ هانى بشرى ملك لطافت فلكى زمين تواضع * چو فلك به پاك جسمى چو ملك به پاك جانى گهرى كه بود جايش به خزانهء الهى * قمرى كه تافت نورش ز سپهر جاودانى گهرى كه قيمتىتر ز وجود او نيامد * به دلالت عناصر ز محيط آسمانى قمرى كه هر سحرگه چو شب سياه گيتى * ز خجالت عقيقش رخ كوكب يمانى شكرين زبان رسولى كه بود نجات امت * به قصيدهء زبانش ز عقيلهء زبانى گهرين بيان فصيحى كه فصاحت بيانش * چو ضمير كان كند خون دل گنج شايگانى ز جمال عارضش كم رخ آفتاب شرقى * ز قوام قامتش خم قد سرو بوستانى به حساب پر گرفته ره مالك الرقابى * به كلام برگشاده در صاحب القرانى جذبات شوق باطن به مكاشفت كشيده * ز بسيط كايناتش به محيط لا مكانى