عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

47

منتخب التواريخ ( فارسى )

شنيدم و مىفرمودند كه آن جاريه را وقت ارادهء مباشرت سلطان حيض مىآمد و اين واقعه در زمان تحرير بود . سلطان ركن الدين فيروز شاه بن شمس الدين كه در زمان پدر چندگاه اقطاع بداؤن و بعد از آن چتر و دورباش يافته ولايت لاهور در تصرف داشته وليعهد بود . به اتفاق اهل حلّ و عقد در سنهء مذكور اجلاس يافت و ملك تاج الدين دبير در تهنيت جلوس او اين قصيده گفت : مبارك باد ملك جاودانى * ملك را خاصه در عهد جوانى يمين الدوله ركن الدين كه آمد * درش از يمن چون ركن يمانى چون بر تخت نشست ابواب خزاين گشاده داد عيش و لهو و لعب و فراغت داد و اوقات گرامى صرف صحبت لوليان و اراذل مىنمود : دل چو به ميخانه گرايد ترا * جز مغ و مطرب كه ستايد ترا و والده‌اش تركان خاتون كه كنيزك تركيه بود استيلاى تمام يافته حرم‌هاى ديگر سلطان را كه از رشك آنها خون در جگر داشت آزارها مىرسانيد . پسر بزرگ سلطان را از حرم ديگر كه قطب الدين نام داشت به قتل رسانيد و خزانه تهى گشت و ملك غياث الدين محمد شاه برادر خرد سلطان كه حاكم اوده بود سر اطاعت پيچيده دم از عصيان زد و ملك عز الدين و كبير خان سلطانى والى ملتان و ملك سيف الدين ضابط هانسى مراسلات نموده لواى مخالفت برافراشتند و سلطان ركن الدين فيروز شاه به عزم دفع آن فتنه تا به حوالى منصورپور و تراين رسيد و قبل از اين واقعه نظام الملك جنيدى وزير و وكيل ممالك هند از بيم سلطان در منزل كيلوگهرى فرار نموده به جانب كول رفته با ملك عز الدين محمد سالارى پيوسته بود و امراى معتبر ديگر كه در لشكر باقى مانده بود از نواحى منصورپور گريخته به دهلى رفته رضيه خاتون كه دختر بزرگ سلطان شمس الدين و به حكم وصيت پدر وليعهد و به خصال پسنديده از شجاعت و سخاوت و فراست موصوف بود بيعت نموده او را به پادشاهى برداشتند و تركان خاتون را مقيد ساختند و سلطان از آن لشكر مراجعت