عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
48
منتخب التواريخ ( فارسى )
نموده چون به كيلوكهرى رسيد فوج سلطان رضيه به استقبال او رفته و بىجنگ گرفته او را محبوس ساختند و هم در حبس درگذشت و مدت سلطنت او شش ماه و كسرى بود . منه بر جهان دل كه بيگانهيى است * چو مطرب كه هر روز در خانهيى است و از جمله شعراى عصر و استاد زمان ركنى شهاب مهمرهء بداؤنى است كه مير خسرو - عليه الرحمه - در بعضى از قصايد عنوان فرمايد : در بداؤن مهمره سرمست برخيزد ز خواب * گر برآيد غلغله مرغان دهلى زين نوا و ملك الكلام فخر الملك عميد تولكى او را به استادى ياد كرده چون كلام متقدمين بعد از ظهور كوكبهء خسرو شاعران حكم وجود ستارهها در وقت ارتفاع اعلام نيّر اعظم پيدا كرده و مانند سبعيات هنگام نزول وحى منزل بر خير البشر و سيد عالم عليه السلام در پردهء توارى مانده از آنها كم مىگويند و مىنويسند ، بلكه نمىنمايند . بنابر مقتضاى الفضل للمتقدّم قصيدهيى چند از آن بزرگوار تيمّنا و تبركا در اين عجاله نوشتن و براى احباب تذكره گذاشتن و نسبت خود به اساتذه درست كردن و فضل آن شهسوار ميدان بلاغت را بر منصّهء ظهور آوردن خصوصا حق همشهرى نگاه داشتن لازم ديد . استاذ الشعرا شهاب مهمره بدؤانى مىفرمايد : الفم به لوح هستى همه هيچ در نشانى * به بقاى غير قايم ز وجود خويش فانى صف آخر ايستاده به اميد به نشينى * ز تحرك آرميده به صفات بىنشانى صفت الف ندارم كه الف كژى ندارد * همه نقش من كژ آمد ز صحيفهء امانى دم بلبل است و گل خوش من بى خبر چو سوسن * چو الف زبان ندارم چه كنم به ده زبانى چه بگيرم آرميده چه درم بسى دريده * چو ببينم آشكارا چه روم ره نهانى