عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
45
منتخب التواريخ ( فارسى )
با قلم تا قرين شدم به جهان * روز من گشت چون جهان قلم ناگهان با نگار دفتر من * زان درشتى كند سنان قلم كه به آواز نرم من ماند * نالهء زار ناگهان قلم گرچه پيوسته در ميان ضرر * داردم نفع بيكران قلم آخر احوال من نگويد كس * پيش صاحب مگر زبان قلم خواجه منصور بن سعيد كز اوست * تيز بازار امتحان قلم آن بزرگى كه دارد از لفظش * بار انصاف كاروان قلم چون بنان را سوار كرده بود * مركب او خجسته ران قلم در كفايت كند ركاب گران * پس بگيرد سبك عنان قلم بر هنر عقل را چو بگمارد * آشكارا كند نهان قلم و در سنهء ست و عشرين و ستمائة ( 626 ) رسولان عرب از مصر براى او خلعت و القاب آوردند و از اين شادى قبّهها در شهر بستند و جشنها ساختند و هم در اين سال خبر فوت پسر او سلطان ناصر الدين حاكم لكهنوتى رسيد و سلطان بعد از فراغ از مراسم تعزيت نام او را به پسر خرد خويش نهاد كه طبقات ناصرى به نام اوست و در سنهء سبع و عشرين و ستمايه ( 627 ) عزيمت لكهنوتى نمود و فتنهء آن ديار را تسكين داد و حكومت آنجا به عز الملك ملك علاء الدين خافى مفوّض ساخته به دار الملك مراجعت نمود و در سنهء تسع و عشرين و ستمايه ( 629 ) قلعهء گواليار را بگشاد و ملك تاج الدين دبير مملكت در فتح آن قلعه اين رباعى گفته و بر سنگ نقش كردند : هر قلعه كه سلطان سلاطين بگرفت * از عون خدا و نصرت دين بگرفت آن قلعهء كاليور و آن حصن حصين * در ستمائه سنهء ثلثين بگرفت ظاهرا تاريخ محاصره است كه به تفاوت يك سال گفته و در سنهء احدى و ثلثين و ستمائة ( 631 ) به صوب ولايت مالوه يورش نموده بهيلسا را مسخر ساخت و شهر اجين را نيز بگرفت و بتخانه اجين را كه از ششصد سال تعمير يافته بود و مهاكال نام داشت خراب ساخته از بيخ برانداخت و تمثال راى و كرماجيت را كه هنود تاريخ خود از او مىنويسند و جامع اين منتخب به حكم حضرت خليفة الرحمانى