عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

42

منتخب التواريخ ( فارسى )

شكست يافت و مدت سلطنت او به سالى نكشيد . بيت : همه مرگ راييم پير و جوان * به گيتى نماند كسى جاودان چنين است كردار چرخ بلند * به دستى كلاه و به دستى كمند سلطان شمس الدين التمش المخاطب به يمين امير المؤمنين در سنهء سبع و ستمائة ( 607 ) بر تخت سلطنت دهلى جلوس فرمود . وجه تسميه به التمش آن است كه تولد وى در شب گرفت ماه واقع شده بود و تركان اين چنين مولود را التمش مىگويند و پدر او در تركستان بر خيلى از قبايل حكومت داشت خويشان او التمش را به بهانهء سير در باغى برده او را به دست تاجرى يوسف‌وار فروختند و از آنجا به بخارا و از آنجا در زمان سلطان محمد سام به غزنين اوفتاد و در آن هنگام سلطان قطب الدين بعد از فتح نهرواله و تسخير گجرات به غزنين رفته بود و چون بىحكم سلطان محمد سام هيچ‌كس التمش را نمىتوانست خريد از سلطان اذن بيع او التماس كرد . سلطان محمد سام فرمود كه چون ما حكم كرديم كه اين غلام را اينجا هيچ‌كس نخرد او را در دهلى ببرند و بفروشند و سلطان قطب الدين بعد از مراجعت از غزنين ايبك نام غلامى هم نام خود را و ايلتمش را به دهلى به يك لك تنكه ابتياع نموده اول نام او را امير طمغاج نهاده به اميرى تبرهنده نامزد گردانيد و زمانى كه سلطان قطب الدين با تاج الدين يلدوز جنگ كرد ، ايبك غلام شربت فنا چشيد ، آن‌گاه التمش را به تقرب خود مخصوص ساخت و بعد از فتح گواليار امارت آنجا را به وى داد . بعد از آن حكومت برن و نواحى آن را ارزانى فرمود و چون آثار جلادت از او بيشتر ظاهر شدن گرفت ، ولايت بداؤن را به دو تفويض فرمود و در جنگ سلطان معز الدين با كهوكهران ، چنانچه سابق گذشت ، ايلتمش جمعيت انبوه از بداؤن و دامن كوه به هم رسانيده در ملازمت سلطان قطب الدين با سلطان معز الدين پيوست و مسلح اسب در آب زده با غنيم جنگهاى مردانه كرد . سلطان معز الدين او را به تشريفات لايق و انعامات خسروانه مشرّف گردانيده به ملك قطب الدين سفارش بسيار فرمود و مبالغهء عظيم در تربيت او كرد و