عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

43

منتخب التواريخ ( فارسى )

همان روز ملك قطب الدين خطّ آزادى او نوشته و به تدريج به مرتبهء امير الامرايى رسانيد تا كار او به جايى رسيد كه رسيد و در ابتداى جلوس او بعضى از امراى معزى و قطبى از او عاصى شدند و مالش يافتند و علف تيغ بىدريغ گشتند و ملك تاج الدين يلدوز بعد از آنكه از پيش لشكر خوارزم منهزم شد لاهور را متصرف گشت . سلطان شمس الدين از دهلى به استقبال او آمده در شهور سنهء اثنى عشر و ستمائة ( 612 ) در حدود تراين كه مشهور به سراى تلاورى است جنگ صف نمود بعد از محاربهء عظيم سلطان تاج الدين يلدوز شكست يافته به دست شمس الدين اسير شد و او را به بداؤن فرستاد تا مرغ روحش همانجا از حبس تن رسته به آشيانهء آخرت پرواز نمود و قبر او در آن شهر است . و در سنهء اربع عشر و ستمائة ( 614 ) سلطان شمس الدين را با سلطان ناصر الدين قباچه كه دو دختر سلطان قطب الدين به نوبت در حبالهء او درآمده بود و اچه و ملتان داشت محاربه افتاد و فتح به جانب سلطان شمس الدين بود و مرتبهء سوم سلطان شمس الدين خود بر سر او رفت و او حصار اچه را مستحكم ساخته خود به قلعهء بهنگر رفت و نظام الملك وزير جندى تعاقب او نموده اچه را سلطان فتح كرد و بعد از استماع خبر فتح اچه ، ناصر الدين پسر خود بهرام شاه را به خدمت سلطان فرستاده التماس صلح نمود بهنكر نيز فتح شد . و در سنهء خمس عشر و ستمائة ( 615 ) ناصر الدين در پنجاب غريق بحر فنا شد و رخت وجود را به سيلاب اجل در داد و سلطان بازگشته به دهلى آمد و در ثمان عشر و ستمائة ( 618 ) سلطان شمس الدين بر سر سلطان جلال الدين منكبرنى پسر خوارزم شاه كه از پيش چنگيز خان منهزم گشته بعد از تاج الدين به غزنين و از آنجا از ترس ايلغار چنگيز خان با خيل و تبار و خويش در حدود لاهور آمده بود لشكر كشيد و سلطان جلال الدين تاب مقاومت او نياورده به جانب سنده و سيوستان رفت و از آنجا به راه كچ و مكران به كرمان و عراق رسيد . و در سنهء اثنين و عشرين و ستمائة ( 422 ) سلطان شمس الدين لشكر به طرف بهار و لكهنوتى كشيد و سلطان غياث الدين خلجى را كه ذكرش گذشت در اطاعت آورد و پيشكش كه مذكور شد گرفته خطبه و سكه به نام خود رايج ساخت و پسر