عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
41
منتخب التواريخ ( فارسى )
زياده از توقع او بود به او دادند و چون جور و تعدّى او از حد گذشت امراى خلج اتفاق نموده او را به قتل رسانيدند و ملك حسام الدين خلجى را كه از امراى خلج و گرمسير و از خدمتكاران محمد بختيار بود اجلاس بر تخت نمودند و مدت حكومت على مردان سى و دو سال بود ، ديگرى ملك حسام الدين مذكور بود كه ولايت ترهت و بنگاله و جاجنگر و كامرود را به تمام متصرف گشت و سلطان غياث الدين خطاب يافت تا در شهر سنهء اثنى و عشرين و ستمائة ( 622 ) سلطان شمس الدين ايلتمش سى و هشت زنجير فيل و هفتاد هزار تنكه نقد پيشكش كرده خطبه و سكه به نام سلطان خواند ، چنانچه مذكور خواهد شد ، ان شاء الله تعالى . و در سنهء اربع و عشرين و ستمائة ( 624 ) ملك ناصر الدين محمد سلطان شمس الدين از اوده به اغواى بعضى از امرا به لكهنوتى رفت و غياث الدين كه در آن وقت لشكر از لكهنوتى به كامرود برده بود بازگشته و به ملك ناصر الدين محاربهء عظيم كرده به اكثر امراى خود گرفتار شد و به قتل رسيد و مدت سلطنت او دوازده سال بود . ذكر اين چند ملوك ديار هند در خلال احوال سلاطين عالىشان دهلى تقريبى بود و ضرورى و احوال باقى ملوك معزى كه به سلطنت ملتان و اقاليم ديگر رسيدهاند به جاهاى ديگر مذكور است . [ [ طبقه سوم : مماليك ] ] سلطان آرام شاه بن قطب الدين ايبك بعد از پدر جانشين او شد . بيت : جهان را نمانند بىكدخداى * يكى گر رود ديگر آيد به جاى همين است رسم سراى فريب * پدر رفت و پاى پسر در ركيب و به اتفاق امرا از لاهور به جانب دهلى نهضت نمود . در اين اثنا ملك شمس الدين ايلتمش كه بنده و فرزند خوانده و داماد سلطان قطب الدين بود با ملك ناصر الدين قباچه نسبت باجگى داشت به استدعاى سپهسالار على اسماعيل از هردوار و بداؤن به دهلى آمده شهر و ولايت آن را متصرف شده بود . چون آرام شاه به نواحى دهلى رسيد ملك شمس الدين برآمده جنگ صف كرد و آرام شاه