عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
35
منتخب التواريخ ( فارسى )
به دست آورده بازگشت و در اين سال سلطان غياث الدين از عالم فانى رخت به سراى جاودانى كشيد و سلطان معز الدين در حدود طوس و سرخس اين خبر شنيده متوجه بادغيس شده شرايط عزا به تقديم رسانيد و ممالك برادر را بر خويشان تقسيم نموده به غزنين آمد و لشكر بر سر خوارزم كشيد و مرتبهء اول سلطان محمد خوارزم شاه شكست يافت و سلطان تعاقب او نموده بر سر خليجى كه از طرف شرقى جيحون كندهاند با اهل خوارزم جنگ كرد و چندى از امراى معتبر غورى به شهادت رسيدند و فتح خوارزم ميسر نشد و با لشكر خطاى ملوك تركستان كه به مدد سلطان محمود به كنار آب جيحون آمده بودند ، جنگ عظيم كرده و داد مردانگى داده عاقبت شكست يافت و با صد هزار سوار مانده در قلعهء اندخود در آمده متحصن گشت و امان خواسته به غزنين مراجعت نمود و در اين ولا طايفهء كهوكهران نواحى لاهور اظهار عصيان كردند . سلطان بر سر ايشان لشكر كشيد و قطب الدين ايبك را نيز از دهلى طلبيده كهوكهران را تنبيه خوب داده به غزنين معاودت فرمود و هنگام مراجعت در دميك كه نام دهى است از توابع غزنين از دست فدايى كهوكهر شهيد شد و اين قطعه در تاريخ او گفتهاند ، قطعه : شهادت ملك بحر و بر شهاب الدين * كز ابتداى جهان همچو او نيامد يك سوم ز غرّهء شعبان به سال ششصد و دو * فتاده در ره غزنين به منزل دميك ايام سلطنت او از ابتداى حكومت غزنين تا آخر عمر سى و دو سال و چند ماه بود و بعد از او جز يك دختر وارث نماند و خزاين بسيار از زر و نقره و جواهر از او باز ماند ، از آن جمله پانصد من الماس بود كه از جواهر نفيسه است و ديگر نقود و اموال و اجناس از اين قياس بايد گرفت . او نه مرتبه سفر هند كرده و دو مرتبه شكست يافته و هفت مرتبه كامياب گشته . نظم : معز الدين محمد سام را ديدى كه در هيجا * قوىتر بود بازوى و دل از سام و نريمانش ميسر گشت چون محمود از فيلان هندوستان * سياستهاى ساسان و ولايتهاى سامانش گذشت از عالم و گويند و بر راوى بود عهده * كه پانصد من فزون الماس ماند از گنج پنهانش و علما و فضلا و شعرا در زمان او بسيار تربيت يافتند ، از آن جمله امام فخر الدين رازى - رحمة الله عليه - كه لطايف غياثى و كتب ديگر به نام برادر او سلطان