عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
36
منتخب التواريخ ( فارسى )
غياث الدين ابو الفتح تصنيف كرده در لشكر سلطان معز الدين محمد سام اقامت داشته هر هفته به وعظ قيام مىنمود و سلطان در پاى وعظ او رفته رقّت بسيار مىكرد و امام را چون از اين تردّد و دوام ملازمت دلتنگى حاصل شده بود ، روزى بر سر منبر با سلطان خطاب كرده گفت كه اى سلطان معز الدين بعد از چندگاه نه اين عظمت و شوكت تو مىماند نه تملق و نفاق رازى و اين قطعه از اوست ، قطعه : اگر دشمن نسازد با تو اى دوست * ترا بايد كه با دشمن بسازى وگر نه چند روزى صبر فرما * نه او ماند نه تو نه فخر رازى و بعد از حادثهء سلطان ، بعضى از متفتّنان از روى حسد امام را به شركت فداييان متهم داشته گفتند كه امام از نفاق ايشان مطلع بود و قصد امام كردند و او التجا به مؤيد الملك سنجرى كه از امراى عظيم الشأن سلطان بود آورد تا به سلامت به مأمنش رسانيد و شاعرى قصيدهيى در مدح او گفته كه اين دو بيت از آن است . بيت : سلطان معز دين شه غازى كه در جهان * تيغش چو ذو الفقار على مرتضى شدست سلطان حق محمد سام آنكه خلق را * مهرش چو مهر و دوستى مصطفى شدست و ديگرى مىگويد ، بيت : شاه زمانه خسرو غازى معزّ دين * كز وى فزود زينت تاج و كلاه را اصل ظفر محمد بن سام بن حسين * آن حضرتش نشانه شده فرّ شاه را و نازكى مراغه نيز در مدح او مىگويد : شه معز الدين كز دولت اوست * همچو گلدسته فلك بسته ميان رفت بر تخت چو گل در وقتى * كه فلك برد خور اندر ميزان آنكه در آتش قهرش بدخواه * جان شيرين بدهد شكّر سان شكّر دين و گل دولت را * با هم آميخت سپهر گردان يا رب اين گلشكر دولت و دين * سبب صحت عالم گردان و قاضى حميد بلخى مىگويد ، بيت : خسرو غازى معز الدين و الدنيا كه هست * روز هيجا با همايون رايتش همسر ظفر بو المظفر شهريار شرق كاندر معركه * گوييا دارد هماى چترش اندر پر ظفر