عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
34
منتخب التواريخ ( فارسى )
اسب بر زمين آمد و خلجى پسر او را بر اسب خود برداشته و رديف او گشته از معركه بيرون برد و سلطان به غزنين رفت و راى پتهورا قلعهء تبرهنده را به صلح از ضياء الدين توكلى بعد از محاصرهء يك سال و يك ماه گرفت و در سنهء ثمان و ثمانين و خمسمائة ( 588 ) سلطان باز با چهل هزار سوار جرّار نامدار به هندوستان آمده لشكر خود را چهار فوج قرار داد و در نواحى موضع مذكور به دفعات جنگ كرده ظفر يافت و پتهورا گرفتار شد و كهندىراى در جنگ مغلوبه كشته شده به مقرّ سقر شتافت و قلعهء سرستى و هانسى را مفتوح كرده سلطان به اجمير كه دار الملك پتهورا بود رفته بگشاد و آن نواحى را قتل و اسير « 1 » و غارت كرده و از جايهاى ديگر چنان مفهوم مىشود كه حضرت خواجه معين الدين چشتى - قدس الله سرّه العزيز - كه سرچشمهء اولياى كبار و مشايخ عظام ديار هند است و مزار متبرّك او در اجمير واقع است ، در اين نوبت با سلطان همراه بود و اين فتح به موجب راندن نفس مبارك رحمانى آن قطب ربّانى روى نمود و در اين سال سلطان ملك قطب الدين ايبك را كه بنده و فرزندخوانده و جانشين او بود در قصبهء كهرام كه هفتاد كروهى دهلى است گذاشته كوه سوالك را كه شمالى هندوستان است نهب و تاراج داده به غزنين رفت و هم در سنهء مذكور قطب الدين دهلى را مسخّر ساخته از تصرف خويشان پتهورا و كهندىراى برآورد . و در سنهء تسع و ثمانين و خمسمائة ( 589 ) سلطان شهاب الدين در حدود چندوار و اتاوه با راى جيچند حاكم قنوج جنگ كرده او را بكشت و به غزنين رفت و قلعهء كول به تصرف قطب الدين ايبك درآمد و دهلى را دار الملك ساخت و اطراف و نواحى آن را به ضبط درآورده از اين تاريخ باز دهلى تختگاه سلاطين شد و تعمير مناره و ديگر عمارات از مسجد و امثال آن در عهد سلطان شمس الدين التمش در سنهء ست و ستمائة ( 606 ) يافت ، چنانچه به جاى خود ان شاء الله تعالى مذكور شود ، و در سال احدى و تسعين و خمسمائة ( 591 ) قلعهء بهنكر و بداؤن را گرفت و در سال ثلث و تسعين و خمسمائة ( 593 ) گجرات را فتح كرده لشكر به نهرواله كه به پتن مشهور است برد و انتقام سلطان را از بهيم راى ديو كشيده غنايم فراوان
--> ( 1 ) . در هر سه نسخه اسير به ياى تحتانى است و ظاهرا « اسر » بدون يا صحيح است .