عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

29

منتخب التواريخ ( فارسى )

غزنين را گرفت و سيف الدين را بر گاو نشانيده و تشهير كرده به اقبح وجوه بكشت و علاء الدين از اين خبر به غايت كوفته شد و با لشكر انبوه عزيمت غزنه كرد و پيش از رسيدن او بهرام شاه به ملك آخرت رسيده بود و پسر به جاى او نشسته و علاء الدين به انتقام برادر خاك غزنين را بار كرده به غور برد و جويهاى خون روان ساخت ، چنانچه به جاى خود مذكور است و بهرام شاه در سنهء سبع و اربعين و خمسمائه ( 547 ) از عالم رفت و مدت حكومت او سى و دو سال بود . مسعود سعد سلمان گويد در مدح بهرام شاه كه مسدس است : بهرام شاه خسرو گيتى گشاى گشت * خورشيد دهر و سايهء فرّ خداى گشت چترش كه شد همايون فرّ هماى گشت * او را خداى عزّ و جل رهنماى گشت آن خنجر ز دردش دولت فزاى گشت * روى عدوى او شده چون چتر او سياه تا در زمانه شاه جهان تخم عدل كاشت * هر مجرمى كه يافت ازو جرم درگذاشت گر مدح او سپهر بر آب روان گذاشت * چون نقش سنگ صورتش آب روان نداشت تا اوج چرخ دين حق و داد سرفراشت * آن شاه دادگستر و حق‌ورز و دين‌پناه خسرو شاه بن بهرام شاه بعد از پدر بر تخت سلطنت جلوس نمود و علاء الدين حسين بن حسن « 1 » غورى متوجه او شده و خسرو شاه گريخته در لاهور آمد و به سلطنت هندوستان اشتغال داشت و چون علاء الدين ، چنانچه گذشت ، كامياب از غزنين مراجعت كرد او باز رفته آن ولايت را متصرف گشت و بعد از آنكه غزان ، سلطان سنجر را گرفتند متوجه غزنين شد و خسرو شاه طاقت مقاومت نياورده بار ديگر به لاهور آمد و در سنهء خمس و خمسين و خمسمائه ( 555 ) درگذشت و مدت حكومت او هشت سال بود و در زمان او شاعران بزرگ بسيار بوده‌اند و در مدح او قصايد گفته . اين بيت از ترجيع‌بندى است كه به نام او پرداخته‌اند : شاهنشه معظّم خسرو شه آنكه آسان * با تيغ و گرز گيرد از هند تا خراسان

--> ( 1 ) . متن : « علاء الدين حسن با حسين » بود ، از توضيحات ترجمهء انگليسى اصلاح شد ( جلد 1 ، ص 61 ) .