عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
30
منتخب التواريخ ( فارسى )
مخفى نماند كه در تاريخ قاضى بيضاوى و غير آن نوشتهاند كه چون علاء الدين غزنه را غارت كرده خلقى بسيار به قتل آورد ، غياث الدين ابو الفتح محمد و شهاب الدين ابو المظفر را كه برادر زادگان او بودند آنجا گذاشت و ايشان به انواع حيل خسرو شاه را از خود ايمن گردانيده در شهر رى اقامت ساختند و خسرو شاه در سنهء خمس و خمسين « 1 » و خمسمائة ( 555 ) محبوس شده و در سنهء خمس و خمسين و خمسمائة ( 555 ) وفات يافت و امتداد روزگار غزنويان منقطع شد و بعد از مدتى غياث الدين درگذشت و تمامى ممالك در تصرف شهاب الدين ماند ، اما چون خواجه نظام الدين احمد مرحوم در تاريخ نظامى از روضة الصفا خسرو ملك بن خسرو شاه را آخر ملوك غزنويه نوشته تبعيت او كرده شد ، و الله اعلم . خسرو ملك بن خسرو شاه بعد از پدر بر تخت سلطنت در لاهور جلوس كرد و از بس كه به عيش و عشرت اشتغال داشت ، در زمان او خللهايى كلى در ملك راه يافت و دولت غزنويه كهنه شده بود و كار غوريه بالا گرفته ، بنابر آن سلطان معز الدين محمد سام كه مشهور به سلطان شهاب الدين غورى است غلبه يافته و غزنين را تختگاه ساخته لشكر به جانب هند كشيد و به استيلاى تمام نزديك لاهور آمد و خسرو ملك متحصّن شد و به ضرورت امان طلبيده او را ديد و سلطان معز الدين محمد سام او را به غزنين برد و از آنجا نزد سلطان غياث الدين فرستاد و غياث الدين او را به فيروز كوه حبس نمود و فرمان فرستاده بعد از حبس ده ساله شربت فنا چشانيده . دل مبنديد درين دهر كه بىبنياد است * نو عروسى است كه در عقد بسى داماد است و اين واقعه در سنهء ثلث و ثمانين و خمسمائه ( 583 ) روى نمود . مدت حكومت او بيست و هشت سال بود و اوان دولت غزنويان به سر آمد و سلطنت از خاندان ايشان به سلاطين غوريه انتقال نمود . توتى الملك من تشاء . مصرع : بقا بقاى خدايست و ملك ملك خداى
--> ( 1 ) . در نسخه : ستين .