عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

28

منتخب التواريخ ( فارسى )

ميكائيل كه از تصرف كردن در آن معزول بودند يقين است كه در كلّ احوال عادل سعيد است و جابر شقى و بدترين ظلمى آن است كه جماعتى اندك چيزى بخوانند و فهم نكنند و در آن مغرور شوند و زبان طعن در حق عالمان نهند ، از اينجا است كه پيغمبر ما صلى الله عليه و سلم فرمود : ارحموا ثلاثا غنيّا افتقر و عزيز قوم ذلّ و عالما بين الجهّال . كتابى كه به زبان اهل معرفت گفته ، عارف بينا دل بايد چنان كه بايزيد و شبلى كه در آن كتاب تصرف كنند و بدانند كه در آن‌چه نوشته ، اما دانشمندانى كه به وى معرفت ندارند از سر حقد و نادانى بود كه در آن كتاب طعنى زنند و دليل بر كوردلى ايشان آن است كه مىگويند آل مروان را نكوهيده است و خاندان مصطفى را - صلى الله عليه و سلم - ستايش از حد برده و تفضيل امير المؤمنين على - كرم الله وجهه - بر ديگر صحابه - رضى الله عنهم - نهاده است و آن نمىبينند كه او را فرود صدّيق و فاروق و ذى النورين مرتبه نهاده است بر طريق سلف و خلف صالح و از سيد كائنات محمد مصطفى - صلى الله عليه و سلم - اخبار صحيح مروى است در مثالب آل مروان و مناقب آل محمد مصطفى - صلى الله عليه و سلم - اگر دروغ است و كافهء ناس بر اين‌اند ، عقل داند كه چنين است و كلمهء حق آن است كه بار خدايا آراسته گردان عالم را به عالمانى كه از تو بترسند يا از خلق شرم دارند و ما را مبتلاى بيگانگان كوى مهر « 1 » خود مگردان بفضلك و جودك و كرمك يا ارحم الراحمين . » و اين بيت از حديقه است : عرش گر بارگاه را زيبد * شاه بهرامشاه را زيبد و سلطان بهرام شاه لشكرها به ديار هند كشيد و جايهايى را كه اسلاف او مفتوح نساخته بودند مسخّر گردانيد و يكى از امراى عظيم الشأن خود را به هند گذاشته به غزنين بازگشت و آن امير طغيان ورزيده در نواحى ملتان با سلطان جنگ صعب كرد و محاربهء عظيم واقع شد و عاقبت خصم به دست سلطان اسير گشته به قتل رسيد و مرتبهء ديگر ولايت هند در حوزهء تصرف او آمد و علاء الدين حسن بن حسين سورى كه از ملوك غور است بر وى خروج كرده به غزنه رفت و بهرام شاه گريخت و علاء الدين برادر خود سيف الدين سورى را در غزنين گذاشت و بهرام شاه آمده باز

--> ( 1 ) . در سه نسخه : قهر .