عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

27

منتخب التواريخ ( فارسى )

ندايى بر آمد ز هفت آسمان * كه بهرام شاه است شاه جهان و اين قصيده از مكهء معظمه به نام او گفته فرستاد : هرگز بود كه باز ببينم لقاى شاه * شكرانه در دو ديده كشم خاك پاى شاه بهرامشه كه جان سلاطين فداش باد * باشد كه جان ايشان باشد سزاى شاه سيارگان چرخ درافتند چون شهاب * پاى ار برون نهند ز حدّ وفاى شاه اخرى بهرامشه كه از هوس لفظ شكرينش * طوطى برون دهد پس ازين نونهال ملك و حديقة الحقيقه شيخ سنايى به نام اوست كه در ايام حبس گفته و جهت حبس شيخ تعصّب غزنويه بود در وادى تسنّن و چون اين كتاب در دار الخلافهء بغداد رفته به امضاى صدور و اكابر رسيد ، تصديق حقيقت اعتقاد او كرده تذكره نوشته‌اند كه باعث خلاصى او گشته بعد از آن به اندك فرصت از عالم درگذشت . مىگويند كه چون شيخ مجدود سنايى را بعد از تصنيف حديقه به رفض متهم داشتند اين مكتوب را به سلطان بهرام شاه نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم « الحمد لله رب العالمين و الصلاة على خير خلقه محمد و آله و اصحابه اجمعين . اما بعد در بعضى آثار است كه دو چيز در عمر افزايد و سبب باريدن باران و رستن درختان بود : يكى نصرت مظلومان ، و ديگر قهر ظالمان و حجتى كه بر اين گفته‌اند آن است كه پيغمبر - صلى الله عليه و سلم - فرمود كه بالعدل قامت السّموات ، عدل بر مثال مرغى است كه هر كجا سايه افكند آنجا توسعهء دولت شود و آنجا كه خانه سازد قبلهء استدامت شود و باران از آسمان بايستد و ظلم و جور مرغى است كه هر كجا كه بود قحط سال شود و حيات و حيا از ميان خلق معدوم شود و حق سبحانه و تعالى سلطان اسلام و پادشاه عادل بهرام شاه بن مسعود شاه بن ابراهيم شاه بن مسعود شاه بن محمود شاه را از جور و ظلم نگاه دارد و اگرچه همه عالم جمع شوند تا بضاعت و مايهء شناخت دل اين بنده نويسند و به عبارت برند نتوانند و درختى كه مالك الملك آن را نشانده بود « 1 » در مشاهدهء اسرار غيوب جبرئيل و

--> ( 1 ) . چنين است در دو نسخه ، اما در يكى « و در مشاهده بر واو » آمده به هر حال معنى عبارت روشن نيست .