شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

40

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

دل را تنور آتش محن ديد و ديده را موج‌خيز طوفان اسف ، « 1 » سراسيمه ، گرد مفازات و مغارات مىگشت [ و به عجز و سوگوارى ، جزع و زارى مىكرد « 2 » ] و امداد « 3 » سرشك حسرت كتواتر الدّرّ من الضرع [ و تعاقب الامطار على الزّرع « 4 » ] * 34 بر چهره روان كرده و مژه در چشم از گريه خار شده . و موى از غصّه بر تن سوفار تير گشته ، مىگفت « 5 » : ما حال من كان له واحد * غيّب عنه ذلك الواحد ؟ * 35 آنچه از من گم شده گر از سليمان گم شدى * بر سليمان هم پرى هم اهرمن بگريستى آتش و آب ار بدانستى كه از گيتى چه رفت * آتش از غم خون شدى آب از جنون بگريستى كاشكى گردون طريق نوحه كردن داندى * تا بر اهل دانش و اهل فطن بگريستى كاشكى آدم به رجعت در جهان بازآمدى « 6 » * تا به مرگ اين خلف ، بر « 7 » مرد و زن بگريستى مردم چشم از فيضان دموع هاطلات ، سواقى جاريات آمد و انسان عين ، از سيلان سواكب عبرات ، * 36 جوارى ساقيات : يا ساقى الهمّ ان درت علىّ فلا * تمزج فانّ مدمعى مازج كأسى و يا اخا الحىّ ان غنّيت لى طربا * فغنّ واحسرتا « 8 » من حرّ انفاسى * 37 نيم‌شبى هنگام مناجات اهل حضور و عرض حاجات ارباب قلوب ، كه آن زمان نبود در ره دعا پرده ، در گوشه زوايا متعبّدوار « 9 » پيش معبود برقرار معهود زارى بسيار كرده بود و مذلّت و سوگوارى « 10 » بىاندازه نموده و روى دل به‌سوى توبه و انابت آورده و درون از درن اوزار و وسخ آثام * 38 پاك كرده ، ساعتى مراقب حال و حاضر وقت شد و در

--> ( 1 ) - ب و ج : + يافت . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - ب : مدرار . ج : مدار . ( 4 ) - ج : اساس ندارد . ( 5 ) - ج : مىگشت ( 6 ) - ب : آيدى ( 7 ) - ب و ج : هر . ( 8 ) - ج : واحزنى ( 9 ) - ب و ج : + در پيش معبد خويش ( 10 ) - ب و ج : - سوگوارى