شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

3

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

در ربود * 26 و ساعى احسانش چون به مساعدت كليم برخاست « 1 » ، لگام امساك بر سر آب موّاج ، طوفان نوح « 2 » كرد * 27 . شعر « 3 » چون نسيم عنايتش بوزيد * بر دل سالكان راه هدى نار نمرود شد بهار خليل * آب دريا و قايهء موسى * 28 به كرم عميم و نعم جسيم از خزانه أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى * 29 هريك را از آحاد كاينات به خلعت صورى درخور مخصوص كرد و به لطف كامل وجود شامل از جامه خانه إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ « 4 » بِقَدَرٍ * 30 هرفرد « 5 » از افراد ممكنات به لباس كرامتى لايق بياراست و از امتزاج جواهر سماوى و ارضى * 31 ، حقيقت آدمىزاد را كه على الاطلاق اشرف آفرينش است و به اتفاق اتم اهل بينش ، و به توسط اشراق انوار عقول ، زبده و خلاصه دوران و صفاوه و نقاوه * 32 اركان كه وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا * 33 ظاهر و پيدا « 6 » گردانيد . دو عالمى تو و خود را نكو نمىدارى * ترا رسد به جهان سركشى و جبّارى همت ز عالم امر است ، جان « 7 » روحانى * همت ز عالم خلق است جسم مقدارى ستارگانت قواها و آسمان ، اعضاست * به جسم ، خاكى و بادى و آبى و نارى ز جوهر و كم و كيف و متى و وضع « 8 » وجده * ز أين و فعل و قبول و مضاف ، « 9 » خط دارى * 34 هزار سال اگر مدح خويشتن گويى * به جان تو كه حق خود تمام نگزارى « 10 » مسرع * 35 فكر گيتى نوردش به عالمى رسد كه كيفيت عواقب امور پيش از ظهور ، به علم اليقين * 36 بداند و بريد و هم آفاق گردش ، راه به منزلى برد كه كميت مقادير اشياء قبل الوجود ، به عين اليقين * 37 ببيند .

--> ( 1 ) - اساس : برخواست . ( 2 ) - ب و ج : - نوح ( 3 ) - ب و ج : - شعر . ( 4 ) - ب و ج : انا خلقناه كل شىء به قدر . ( 5 ) - ب و ج : فردى . ( 6 ) - ج : هويدا . ( 7 ) - ب : + واو . ( 8 ) - ب : - واو . ( 9 ) - اساس : مصاف ، ج : خوانده نشد . ( 10 ) - ب و ج : نگذارى .