شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

405

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

" ذكر پادشاهى كيخسرو بن سياوش و شرح حال او " ( * 1 ) - حدث يوقّره الحجى . . . : جوانى است كه عقل او به دو سنگينى و آهستگى مىدهد ( او را موقر كرده است ) ، چنان كه گويى وقار را از پيرى به همه چيز رسيده ( كامل خرد ) گرفته است . ( * 1 / 1 ) - بادى و حاضر : به كنايه يعنى بيابان‌نشينان و شهرنشينان . ( * 2 ) - رغبة و رهبة : به رغبت و ميل و يا به ترس و بيم . ( * 3 ) - مناقبه اعجزتنى . . . : هنرها و خصلتهاى نيك او ( بقدرى زياد است كه ) مرا از بيانش ناتوان كرده است و ستايش با ناتوانى بالاترين ستايشهاست . ( * 4 ) - كماة اذا تدعى . . . : لشكريانى كه هرگاه به ميدان جنگ فراخوانده شوند ، هرمردى از آنان را همانند سواره‌اى مىبينى . ( * 5 ) - معوذتين خواندن : دعاى تعويذ خواندن . دعايى كه براى دفع چشم‌زخم و بلا خوانند . اين دعا را نيز نوشته و بر گردن يا بازو بندند ، بازوبند ، چشم‌پناه . ( * 6 ) - توزّع خاطر : پراكندگى خاطر . در مقابل آسودگى خاطر . ( * 7 ) - مقدام : بسيار پيش آينده ، فرمانده ، صاحب منصب . ( * 8 ) - بقّم : درختى است از تيره پروانه‌واران كه ارتفاعش تا 12 متر مىرسد . در ضخامت بافتهاى آن ماده رنگينى وجود دارد كه براى ساختن رنگهاى بنفش ، آبى ، سرخ ، خاكسترى و سياه استخراج مىشود و در رنگرزى پارچه‌هاى ابريشمى و پشمى از آن استفاده مىكنند . ( * 9 ) - دهر غمر : روزگار گول و نادان . ( * 10 ) - الجدّ ما لم يعنه . . . : كوشش آنگاه كه بخت و اقبال آن را يارى نكند گول زننده و فريبنده است . آنگاه كه بخت و اقبال تو را يارى نكند ؛ كوشش تو باطل است و سعى تو