شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

406

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

در آنچه مقدر نشده ، ضايع شده و بيهوده است . ( * 11 ) - تاريخ بلعمى نام قاتل سياوش را برسخوان ذكر كرده و چگونگى كشتن او را چنين بيان كرده است : " ( كيخسرو ) از آن علم بگذشت و به علم گيو پسر گودرز رسيد ، برادر افراسياب را ديد ، برسخوان كه سياوش را كشته بود ؛ كيخسرو او را بديد ؛ سر بر زمين نهاد و خداى را سجده كرد ، شكر آن را كه كشنده سياوش به دست او گرفتار آمد . . . گفت تا برسخوان كه پدرش را كشته بود ، بياوردند و گودرز بيامد و بگفت تا اندام او را جداجدا كردند و گوش و بينى او ببريدند و صدچندان كه او با سياوش كرده بود با او بكردند ، پس گلويش بريدند و پاره پاره كردند . " ص 57 - 56 . ( * 12 ) - اختلاج شره : پريدن و جستن حرص و آز . حركات غيرارادى طمع و آزمندى . ( * 13 ) - غَيابَتِ الْجُبِّ : ماخوذ از آيه 10 سوره يوسف ( 12 ) . وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ : او را بر سر راه كاروانان به چاهى درافكنيد كه كاروانى او را بيابد . ( * 14 ) - جراب اغتراب : انبان غربت . اغتراب : از ديار خويش دور شدن ، غريب و مسافر شدن . ( * 1 / 14 ) - كاخى كرجى : ( ؟ ) توضيحى نيافتم . ( * 2 / 14 ) - وزن و معنى شعر : ( ؟ ) بنابه گفته نويسنده شعر به زبان اهل كرج ( ؟ ) گفته شده است . كه كلمات " هون " ، " بورت " يا " پورت " و " كالاولا " را درنيافتم . ( * 15 ) - تاريخ بلعمى سرانجام كار كيخسرو را چنين بيان كرده است : " آن شب كيخسرو ناپديد شد و پنهان به عبادت مشغول شد و پس از آن كس نديد كه كجا شد و حالش چگونه شد ، نه به مردن و نه زيستن . ، كس ديگر او را نديد . " ص 60 - 59 . شاهنامه كهن در اين باره گفته است : " چون راى كيخسرو بر كناره‌گيرى و جدايى از پادشاهى و گوشه‌گيرى استوار شد ؛ همهء فرماندهان و بزرگان و گرانمايگان كشور را گرد آورد و به آنان گفت : اى خويشاوندان ،