شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
395
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
( * 38 ) - النّاس كلّهم رغيد راتع . . . : تمامى مردمان در فراخى چراگاه و فراوانى نعمت خوشگذرانند و نوشيدنىشان صاف و زلال است . پس همگى از روزگار او سپاسگزارند و به آسودگى و فراغ بالى ( روى زمين ) راه مىروند . ( * 39 ) - عرمرم : لشكر بسيار ، بسيار دولت . ( * 40 ) - قلعة حصينة به نيت . . . : قلعهاى محكم از سنگ سخت سياه بر قلهاى بلند ، بنا شده است . ( * 41 ) - محفوف : گرداگرد فراگرفته . ( * 42 ) - كاحاطة الهالة على القمر : همچون فراگرفتن هاله بر اطراف ماه . هاله : حلقه و دايرهاى است كه بعضى شبها بهسبب بخارات زمين بر دور ماه ديده مىشود ، چنان كه ماه مركز آن دايره باشد . ( * 43 ) - شاهنامه كهن همچون المعجم مدت زمان محاصره را قيد نكرده است اما تاريخ بلعمى چنين نوشته است : " پس ملك افراسياب با آن لشكر بدان عظمت بر در شهر آمل ده سال بنشست . " ص 35 . ( * 44 ) - رقيّه كاهن : افسون فالگير ، سحر و جادوى غيبگو . ( * 45 ) - هواجس : جمع هاجس ، آنچه در خاطر گذرد ، آرزوهاى نفسانى . ( * 46 ) - ان كنت تطمع . . . : اگر تو طمع در حلواى خالد دارى ، دور است ، در آهن سرد مىكوبى . ( * 47 ) - و فى عينيه . . . : و در دو چشم او نشانهاى است ( رمزيست ، بيانيست ) كه آن را مىبينم بر كينهها و حسدها دلالت مىكند . ( * 48 ) - مرتدع : بازايستنده از كارى . ( * 49 ) - انّ الجبان حتفه من فوقه : همانا شخص ترسو مرگش از بالاى سرش است . ( * 50 ) - و اذا لم يكن من . . . : و آنگاه كه از مرگ چارهاى نيست ، ترسو بودن از عجز و ناتوانى است . ( * 51 ) - اصبر على اهوالها . . . : بر خطراتش صبر كن ، هيچ مرگى نيست مگر اينكه زمانش