شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

365

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

بگرداند و ( فرصت ) از دست برود . ( * 38 ) - ثمرة الرّاى المشير . . . : نتيجه رايزنى ، شيرين‌تر از عسل مصفاست . الأرى : العسل ( المنجد ) . شار - يشور - مشارة العسل : استخرجه و الجتناه ، فالعسل مشور . ( المنجد ) . ( * 39 ) - و للتّدابير فرسان . . . : و براى تدبيرها اسبانى هستند كه هرگاه بر آنان سوار شوند ( در ميدان تدابير ) سرزمينهاى فراخ را مىسپرند ، همانگونه كه براى جنگيدن نيز اسبانى هستند . ( * 40 ) - تلألأ فى ايّامك . . . : در روزگار تو بزرگى و عظمت درخشانند و در پرچمهاى تو نشانه‌هاى فتح و پيروزى مىدرخشد . بخشش از ويژگيهاى انگشتان توست و گشادگى و شادمانى از بايستگيهاى چهره توست . آنگاه كه اخلاق درخشان تو در تاريكيها مىدرخشند ، ستارگان نورانى براى تو سجده مىكنند . ( * 41 ) - ذلول : رام ، مطيع ، منقاد . ( * 42 ) - بوادر عثرات : بوادر : جمع بادره ، تيزيها ، حدتها . عثرات : جمع عثرت : لغزشها ، خطاها . ( * 43 ) - اذا انت قابلت . . . : آنگاه كه تو با شخص بدكار چنان مقابله كنى كه او با تو كرده ، پس به جانم سوگند تو و گناهكار ( باهم ) مساوى هستيد . ( * 44 ) - محجه صلاح : راه راست ، طريق درست . ( * 45 ) - معارضة الفاسد بالفاسد . . . : رويارويى فاسد با فاسد و دور كردن بدى به مانند خودش . ( * 46 ) - الغدر لاهل الغدر وفاء . . . : فريبكارى نسبت به اهل فريب ، در نزد خداوند وفادارى است و وفادارى نسبت به اهل فريب در نزد خداوند فريبكارى است . ( * 47 ) - اثارت : برانگيختن ، انتقام . ( * 48 ) - ارتياض : رام شدن بر اثر تعليم ، تعليم گرفتن . ( * 49 ) - جنايب : جمع جنيبه . يدك ، اسب كتل ، بالاد . ( * 50 ) - طودى عظيم : كوهى بزرگ .