شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

366

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

( * 51 ) - ذعر : به ضم اول ، . ترس ، خوف . ( * 52 ) - لو انّ صدور الامر . . . : اگر آغاز كار همچون پايان آن براى جوانمرد روشن مىبود ؛ ( هرگز ) او را پشيمان نمىيافتى . ( * 53 ) - ذات البين : ميانه دو كس يا جماعت . دو جانبه . ( * 54 ) - غارت شعواء : غارتى متفرق و ممتد . ( * 55 ) - هيهات من يزرع . . . : بسيار بعيد است ، كسى كه خار مىكارد ؛ انگور درو كند . حصد به معنى درو كردن بجاى قطف به معنى چيدن به كار رفته است . ( * 56 ) - اذا انت لم تدر . . . : آنگاه كه تو ارزش آنچه را مىخرى نمىدانى ، ارزش آنچه را هم كه فروشنده آن هستى ؛ نمىدانى . ( * 57 ) - فكأنّه ببنات النّعش . . . : پس گويى كه با ستارگان بنات النعش زين شده و با ستاره ثريا لگام شده است . ( بند سينه آن اسب همچون ستارگان دب اكبر و دب اصغر منقش بود و افسار آن مانند ستاره ثريا درخشان بود ) . ملبّب : ستور پيش‌بند ، پالان بربسته . ( * 58 ) - سهول و هضاب : سهول : جمع سهل ، زمين نرم و هموار . هضاب : جمع هضبه ، كوه گسترده بر زمين . ( * 59 ) - شعاب : شكافهاى كوه . جمع شعب . ( * 60 ) - اكمه هيجا : بيشه كارزار . ( * 61 ) - يستعذبون مناياهم . . . : مرگهايشان را شيرين مىدانند ، گويى كه هرگاه كشته شوند ، از دنيا نااميد نمىشوند . ( * 62 ) - فيول كالجبال . . . : فيلهايى همچون كوههاى استوار و اسبانى مانند بادهاى شديد ( هستند ) . ( * 63 ) - جمجمه جياد : صداى اسبان نيكو . ( * 64 ) - غمغمه اجناد : آوازهاى شجاعان لشكر . ( * 65 ) - قعقعه سلاح : صداى برخورد شمشيرها . ( * 66 ) - كالبرق الخاطف و الرّيح العاصف : مانند برق حيران‌كننده و باد شديد ( طوفان ) .