شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

364

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

شده است و لكن براى افراد بزرگوار حلال شده است . ( * 24 ) - رشف عقار : نوشيدن شراب . ( به تمام نوشيدن شرابى كه در ظرف است ) . ( * 25 ) - مصايد : جمع مصيده ، آنچه بدان شكار كنند ، دامها . ( * 26 ) - بيلك : نوعى پيكان شبيه بيل كوچك ، تير دو شاخه . ( * 27 ) - ذئاب : جمع ذئب ، گرگها . ( * 28 ) - تنّوق : استادى به كار آوردن ، چربدستى ، مهارت . ( * 29 ) - از وقت بلوج صبح تا ولوج شام : از طلوع صبح تا درآمدن شب ، از بامداد تا شامگاه . ( * 30 ) - غايت بغيت : نهايت آرزو ، بغيه : آرزو ، خواهش ، دلخواه . ( * 31 ) - همم الملك الاهتمام . . . : همتها و تلاشهاى پادشاه در توجه به صاحبان شمشير است نه در زنان آراسته و در گرفتن كمانهاست نه زنان سفيد نارپستان و در تيزى نيزه‌هاست نه در بوسيدن زنان مليح و در گرفتن صنايع است نه در بناكردن حوض‌ها . ( * 32 ) - انّ الشّقىّ بالشّقى مولع : همانا فرد بدبخت به شقاوت و بدبختى حريص است . ( * 33 ) - لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً . . . * : - براى آنكه حكمى ازلى و قضاى حقى را كه خدا مقرر فرموده اجرا سازد ( شما را غلبه داد ) . - خداوند آن را كه در قضاى حتمى خود مقرر نموده ( يعنى غلبه اسلام ) اجرا فرمايد . آيات 42 و 44 سوره الانفال ( 8 ) ( * 34 ) - اذا اراد اللّه رحلة . . . : هرگاه خداوند از بين رفتن حكومت گروهى را اراده كند ، تدبير و سياست آنان به خطا مىرود . ( * 35 ) - كالطّود الشّاهق و الطّور الشّامخ : همانند قله‌اى مرتفع و كوهى بلند و طولانى . الشّاهق : المرتفع . الطّود : الجبل . الطور : الجبل . شمخ : الجبل علا و طال . ( * 36 ) - التحام : پيوسته شدن ، بهم پيوستن . ( * 37 ) - خذ الامر بقوابله . . . : كار را با روى آوردن آن بگير ، پيش از آنكه از تو روى