شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
344
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
جاى توقف در فصل بهار . ( * 85 ) - غياهب : جمع الغيهب . 1 تاريكى : " غياهب السجن " ظلمت زندان 2 - شب يا اسب تيره و سياه . ( الرائد ) ( * 86 ) - استجمام : استراحت كردن و رفتن . استجمّ : تجمع و كثر . استجمّ الانسان و الفرس و غيرهما : اجم . اجم الانسان الفرس و نحوهما : استراح فذهب اعياوه . ( المعجم الوسيط ) . ( * 87 ) - سوار : به كسر اول به معنى حلقهاى كه زنان به مچ دست بندند ، دستبند ، دست برنجن . ( * 88 ) - عيوق : ستارهاى است سرخرنگ و روشن در كنار راست كهكشان كه پس از ثريا برآيد و پيش از آن غروب كند . در بلندى و دورى بدان مثل زنند . ( * 89 ) - قلوب الملوك خزائن . . . : دلهاى پادشاهان گنجينههاى خداوند در زمينش هستند . ( * 90 ) - نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ . . . : نصرت و يارى خدا و فتح نزديك است . بخشى از آيه 13 سوره 61 ( الصف ) . - انّ عون اللّه . . . : همانا يارى خداوند بهترين مراقب و نگهبان است . ( * 91 ) - شراست : بدخويى ، بدخلقى . ( * 92 ) - سوام و هوام : جانوران زهردار . سوام جمع سام و سامه به معنى زهردار ، ذو سم . هوام : جمع هامه به معنى جانوران زهردار . ( * 93 ) - كردر ديولاخ : دره پر از ديو ، پسوند لاخ فراوانى و بسيارى را مىرساند ، مانند سنگلاخ كه به معنى سرزمين پر از سنگ است ، سنگستان . ( * 94 ) - غفوه : خواب - چرت . ( * 95 ) - ترس : به ضم اول به معنى سپر ، جنه ، جمع اتراس ، تروس . ( * 96 ) - على ساقه قيد . . . : ( درحالىكه ) بر پايش بندى و در گردنش زنجيرى بود . ( * 97 ) - عليهم لعاين اللّه . . . : لعنتهاى خداوند بر آنان باد يكى پس از ديگرى . ( * 98 ) - انقاس دوده : سياهى دوده . انقاس : مدادها و مركبهايى كه با آن چيز نويسند . ( * 99 ) - وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ . . . : اينگونه است سختگيرى پروردگار ، هرگاه بخواهد ديار