شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 39
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
استار و قتل احرار تظاهر نمود » ص 134 . « حليف الفراش » : آنكه بر اثر بيمارى در بستر افتاده باشد . « ناگاه رنجور شد و روزى چند حليف الفراش گشت و هم در آن مرض از مكمن فانى به مأمن باقى پيوست » . ص 273 درارى فلك اجتباء » درارى : جمع درّى ، درخشندهها ( مانند درّ ) « . . . انبياء كه عقدهگشايان راه دين و پيشوايان عالم يقين و درّ درياى اصطفا و درارى فلك اجتبااند » . ص 7 . « ذلاقت قلم » گشاده زبانى قلم ، فصاحت قلم . « ايرج . . . به صفت عدل موصوف است و . . . در فنون هنر و آداب متنجّز و در جمع ميان ذرايت تيغ و ذلاقت قلم منفرد » . ص 154 . « رشحه اقلام » تراوش قلمها . ( آنچه كه قلم مىنويسد ) . وارثان انبيااند ، اهل علم * رشحهء اقلام ايشان كيمياست . ص 121 « رشف عقار » نوشيدن شراب ( به تمام نوشيدن شرابى كه در ظرف است ) . « بعد از حسو اسلاف و رشف عقار ، عزم صحرا و شكار كند . . » . ص 94 « رشق سهام » تير انداختن ، تيراندازى ، سهام : جمع سهم ، تير . « دست در گريبان يكديگر كشيدند و به مشق سنان و رشق سهام و ضرب حسام ، سر و سينه از هم مىشكافتند و سرها بر مثال گوى در ميدان معركه مىانداختند » . ص 104 . « رصاديه » : راهبانها و شبگردها . بر هر راهى جمعى از رصاديه به نگهبانى بگماشت . ص 307 . « سماحت بنان » : بذل و بخشش سرانگشتان . سماحت : جوانمردى ، مروت . « از نژاد كيانيان پادشاهى به تهور و تنمر و مردانگى و فرزانگى و فصاحت بيان و سماحت بنان و رزانت وقار و ذلاقت گفتار ، چون او برنخاست » . ص 220 « سيوف رشاش » : شمشيرهاى خونافشان ، خون ريزنده .