شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 40
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
« از بوارق سيوف رشاش و صواعق سهام خونپاش رودها براندند » . ص 195 « شرفات قصور عالم قدس » : كنگرههاى قصرهاى عالم قدس . « از آشيان ظلمانى تن عزم پرواز كند ، بر مصداق هو الطّائر القدسىّ همّ بوكره ، در شرفات قصور عالم قدس نشيمن سازد و ديگر اعاده او متصور نشود » . ص 110 . « شهرستان عدم » : جايگاه نيستى . اضافه تشبيهى . « شاه ناگاه از اين منام آگاه شد و بدانست كه سيامك سراى بقا را بر ، دار فنا اختيار كرده است ، درخت هستى از منزلگاه وجود به شهرستان عدم برده ، بسان ابر و بحر جوش و خروش برآورد . ص 43 . « شير اصطناع » : اصطناع : تربيت كردن ، پرورش دادن ، شير اصطناع : شير تربيت . دايه الطاف كردگار پسرى در مهد رضاع به شير اصطناع پرورده ، در كنارم نهاد . ص 44 . « طفل رضيع نبات » : طفل گياه شيرخوار ، گياه تازه رسته . « طفل رضيع نبات در حجره ناميه به حد بلوغ رسيد و تو همچنان نابالغ و سوز آتش از دل لاله ، زبانه بر چرخ اثير كشيد و تو از آن فارغ » . ص 10 « طيارات ديوان » : نوعى ماليات فوق العاده يا محتملا عوارض راهدارى كه در دروازه شهر وصول مىشد . « توفيرات خزينه و طيارات ديوان را الا به رخصت شرعى از وجه مرضى به خود روا ندارد » . ص 24 . « قلع ناب مباهات » : دندان تفاخر را از بيخ كندن . پيش از آنكه دست تكاليف ايام ، خاشاك موانع در موارد مراد پاشد ، به قرع باب مناجات و اعتذار و قلع ناب مباهات و افتخار اشتغال نمايم » . ص 59 . « قماط افق » : قماط : پاىبند كودك گهوارگى ، قنداق ، قنداقه ، قماط افق : اضافه تشبيهى . افق همچون قنداقهاى است كه خورشيد در آن مىافتد . « بامدادى كه طفل خورشيد از مشيمهء شرق در قماط افق افتاد » . ص 277 « كر در ديولاخ » دره پر از ديو ، پسوند لاخ فراوانى و بسيارى را مىرساند .