شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

310

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

حيوانات . پس بر هركس كه افاضت خير غالب است انسان است و آنكه بر اشاعت شر توفر نمايد ، شيطان . و مولف را در اين معنى دو بيت است : مَلَكى ، گر دلى به‌دست آرى * ديوى ، ار خاطرى بيازارى بىسبب آنكه مردم آزارد * بىسخن سگ برو شرف دارد و اغلب عهود و وصاياى او مطابق و موافق سخنان اردشير بابكان است كه همواره عهد نامه‌ها و مقالات او مطالعه نمودى و آن را دستور خود ساختى و بدايع نكت « 1 » و غرايب امثال او مطالعه نمودى ، گاهگاه بدان [ كلمات « 2 » ] تلفظ كرده است و در كتاب سير الملوك مكتوب است . لمؤلفه : اين در شاهوار از آن بحر ذاخر است * وين نقد « 3 » با عيار از آن گنج فاخر است يوم الرّيح للنّوم و يوم الغيم للصّيد و يوم المطر للشّرب و يوم الشّمس للحوايج و قال : انّ ابناء السّفلة اذا تأدّبوا بلغوا معالى الامور فاذا نالوها انهمكوا تذليل الاشراف و قال : لا تستغنى « 4 » افضل الملوك عن الوزير و لا اعقل النّساء عن الزّوج و لا اكرم الخيل عن السّوط و لا اجود السّيف عن الصّيقل و قال : القليل مع قلّة الهمّ اهنأ من الكثير مع عدم الدّعة . * 7 و چون پيرى در وى اثر كرد و اجلش « 5 » نزديك آمد وليعهدى را به هرمز داد و مملكت به وى سپرد . لمصنفه : شنيدم كه در وقت نزع روان * به هرمز چنين گفت نوشيروان كه زنهار در دانش و داد كوش * به جان اين سخن را همىدار گوش كه دانش تو را قوت جان دهد * تو را معدلت ره به يزدان دهد مرا دادگر گوهر نيك داد * كه مر گوهر نيك را نيك باد ز نيكى ، بدى تا بدانسته‌ام * نكردم بدى تا توانسته‌ام

--> ( 1 ) - ب : نكات . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - ب : ثقه . ( 4 ) - ب : يستغنى . ( 5 ) - ب : اجل .